رضايت از زندگي - پسنديده، عباس - الصفحة ٤٦
توصيف ناپايدارى دنيا مى فرمايد:
.دارٌ بِالبَلاءِ مَحفوفَةٌ وبِالغَدرِ مَعروفَةٌ ، لا تَدومُ أحوالُها ولا يَسلَمُ نُزّالُها . أحوالٌ مُختَلِفَةٌ وتاراتٌ مُتَصَرِّفَةٌ . . . [١]
.[ دنيا] سرايى است به بلا آميخته و به نيرنگ ، شناخته شده . احوال آن ناپايدار است و ساكنان آن ، ايمن نيستند . احوالش گوناگون و حالاتش گذرنده است ... .
.و در كلام ديگرى مى فرمايد : إنَّ الدُّنيا سَريعَةُ التَّحَوُّلِ ، كَثيرَةُ التَّنَقُّلِ . . . فَأَحوالُها تَتَنَزَّلُ ونَعيمُها يَتَبَدَّلُ ورَخاؤُها يَتَنَقَّصُ ولَذّاتُها تَتَنَغَّصُ . [٢]
.حقيقتا دنيا تحوّلى شتابان و انتقالى فراوان دارد ... احوال آن ، تنزّل مى يابد و نعمت هاى آن ، تبديل مى شود و خوشايند آن ناقص است و لذّت هاى آن ، به اندوه مى گرايد .
در ادبيات دين از اين گونه مطالب ، فراوان است . اينها حقايق دنيا هستند . بخشى از متون دينى ، بيانگر ماهيت ناپايدار دنيا هستند . اگر دنيا ناپايدار است شايسته نيست انسان به آن دل ببندد .
پيامد دل بستگى به دنيا
دل بستن به دنياى ناپايدار ، به شدت، انسان را بالا و پايين مى برد و آرامش زندگى را بر هم مى زند . گاهى به خاطر نگرانى از فرداى نامعلوم ، انسان را دچار «اضطراب» مى كند ، گاهى به خاطر گرفتارى وارد شده ، انسان را «اندوهگين» مى سازد و گاهى به خاطر گذشته ناموفق ، انسان را به «حسرت و افسوس» مى افكند . دل بسته دنيا ، آرزوها و انتظارات فراوانى از آن دارد؛ ولى چون دنيا ناپايدار و در حال دگرگونى است ، نمى تواند به آرزوها و انتظارات وى پاسخ مثبت دهد . لذا يا نگران آينده تلخى
[١] نهج البلاغة ، خطبه ٢٢٦ ؛ ر . ك : عيون الحكم والمواعظ، ص٩١ .[٢] غرر الحكم ، ح٢٣٢٥ ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص١٤٧ .