رضايت از زندگي - پسنديده، عباس - الصفحة ٣٣٢
دلى اندوهگين دارند ، هر چند ظاهرى شاد داشته باشند:
.المُستَمتِعونَ بِالدُّنيا تَبكي قُلوبُهُم وإن فَرِحوا ، ويَشتَدُّ مَقتُهُم لِأَنفُسِهِم وإنِ اغتُبِطوا بِبَعضِ ما منها رُزِقوا . الدُّنيا فانِيَةٌ لا بَقاءَ لَها وَالآخِرَةُ باقِيَةٌ لا فَناءَ لَها . [١]
.بهره جويان از دنيا ، دل هايشان مى گريد ، هر چند خوش حال باشند و دشمنى شَديد با خود دارند ، هر چند به خاطر برخى از آنچه روزى شان شده است ، مورد غبطه واقع شوند! دنيا فانى است ؛ دوامى براى آن نيست ، و آخرت ، باقى است ؛ فنايى ندارد .
در اين جا نيز باز ، صحبت از ناپايدارى دنياست . كسانى كه دلبسته دنياى ناپايدارند ، پيوسته به خاطر به دست آوردن آن ، دلْ مشغول و اندوهگين اند و آن گاه كه مال دنيا را از دست بدهند ، نالان و بى تاب مى شوند . «فقدان» ، يكى از حوادث زندگى است . كسانى زندگى موفّقى دارند كه بتوانند در برابر اين گونه مشكلات ، پُرتوان و مقاومْ ظاهر شوند . كسانى كه دلبسته دنيا باشند ، در برابر فقدان ، ناتوان و بى تاب اند. دل بستگى به هر چيزى ، فراق و فقدان آن را غير قابل تحمّل مى سازد . چون دنيا ناپايداراست ، زمانى ، آنچه را مى خواهيم نداريم (فراق) و زمانى ، آنچه را دوست داريم از دست مى دهيم (فقدان) و در هر حال ، رنجور و نالان هستيم . در حديثى از امام كاظم عليه السلام آمده كه حضرت عيسى عليه السلام تأثير دل بستگى به دنيا را در موقعيّت فقدان ، اين گونه براى حواريون خود بيان مى كند:
.إنَّ أجزَعَكُم عِندَ البَلاءِ لَأَشَدُّكُم حُبّا لِلدُّنيا ، وإنَّ أصبَرَكُم عَلَى البَلاءِ لَأَزهَدُكُم فِي الدُّنيا . [٢]
.همانا بى تاب ترين شما هنگام بلا ، دلبسته ترين شما به دنياست و همانا بردبارترين شما بر بلا ، بى رغبت ترين شما به دنياست .
گذشته از بى تابى هنگام فقدان ، افسوس خوردن پس از فقدان نيز از پيامدهاى
[١] مطالب السؤول ، ص٥٢ ؛ بحار الأنوار ، ج٧٨ ص٢١ ح٨٢ ؛ ر. ك: نهج البلاغة، خطبه ١١٣ .[٢] تحف العقول ، ص٣٩٣ و ص٥٠٩ ؛ بحار الأنوار ، ج١ ص١٤٦ ح٣٠ ؛ ر. ك: البداية والنهاية ، ج٩ ص٣٢٨ ؛ الدر المنثور ، ج٢ ، ص٢٨ .