رضايت از زندگي - پسنديده، عباس - الصفحة ٣٢٨
فصل هشتم
تعديل لذّت جويى
طبيعت لذّت ، اين است كه از درد و رنج ، گريزان است. به همين جهت ، اگر لذّت جويى ، ركن زندگى انسان گردد، تحمّل سختى ها دشوار مى شود. سختى ها اجتناب ناپذيرند و لذا انسان لذّت طلب، در برابر آنها زمين گير مى شود و تنيدگى او مهارناپذير مى گردد. ما لذّت را براى راحتى مى خواهيم و همين لذّت گرايى ، به عاملى جهت افزايش فشارهاى روانى تبديل مى شود . دكتر اديت ويكوف جولسون ، استاد روان شناسى دانشگاه جورجيا در اين باره مى گويد: فلسفه كنونى ما درباره بهداشت روان ، بر اين پايه استوار است كه مردم بايد شاد و خوش حال زندگى كنند و غم و اندوه ، نشانه ناسازگارى و عدم انطباق با زندگى است . اين اعتقاد و نظام ارزش ها بايد خود را در برابر كسانى كه درد و رنجى اجتناب ناپذير دارند ، مسئول بداند ؛ زيرا اين شيوه انديشه موجب مى شود كه افراد دردمند ، به خاطر اين كه شاد نيستند ، اندوهناك تر نيز بشوند . [١] اكنون بهتر مى توان فهميد كه چرا دين ، مركز ثقل آموزه هاى زندگى ساز خود را لذّت قرار نداده است ؟ لذّت محورى ـ كه ويژگى فرهنگ مادى بخصوص فرهنگ امريكايى است ـ نتيجه اى جز اندوه بيشتر ندارد .
[١] انسان در جستجوى معنا ، ص١٧٣ .