رضايت از زندگي - پسنديده، عباس - الصفحة ٣١
هست؟ اگر كسى به هر دليلى ، دوست داشته باشد كه روز ، تاريك باشد و شب ، روشن ، آيا اين ، امكان دارد؟ به نظر مى رسد در اين فرايند ، جاى دو چيز با هم عوض شده است : «دوست داشته هاى ما» و «ممكنات زندگى» . ما انتظار داريم هر چه را دوست داريم ، واقع شود ؛ يعنى رتبه وقوع ، پس از علايق ما باشد ؛ اما واقعيت اين است كه ما بايد آنچه را ممكن است و با اقتضائات زندگى هماهنگ است ، بخواهيم . رتبه دوست داشتن ها بايد پس از ممكنات و مقيّد به اقتضائات باشد . اين ، راه واقعى كردن انتظارات است . بنابراين ، ما بايد آنچه را ممكن است ، بخواهيم و اگر آنچه را خواستيم نشد ، دلگير و مأيوس نشويم . امام على عليه السلام در اين باره مى فرمايد :
.إذا لَم يَكُن ما تُريدُ ، فَلا تُبَل ما كنُتَ . [١]
.هرگاه آنچه را خواستى نشد ، آنچه را هست ، سخت مگير .
.إذا لَم يَكُن ما تُريدُ ، فَلا تُبَل كَيفَ كُنتَ. [٢]
.اگر آنچه را خواستى نشد ، اهميت نده كه چگونه هستى .
اگر انسان زندگى را سخت نگيرد و آنچه را هست بپذيرد ، اولاً توان واكنش مثبت را به دست مى آورد و ثانيا در يك آرامش خاصى زندگى خواهد كرد .
٢ . دنيا گذرگاه موقّت است نه خانه دائم!
نسبت ميان ما و دنيا چيست؟ آيا براى همين دنيا آفريده شده ايم؟ آيا دنيا همه زندگى ما است؟ يك بار ديگر ، اين جمله را تكرار مى كنيم كه: آيا دنيا همه زندگى ما است؟ آيا زندگى انسانى يعنى همين دنيا و همه اين دنيا؟ نسبت ميان «انسان» و «دنيا» از چيزهايى است كه كمتر به آن فكر مى شود؛ اگر نگوييم هرگز به آن انديشيده نمى شود ! پاسخ اين دو پرسش چيست؟ ما چيستيم و براى چه چيزى آفريده شده ايم؟ و دنيا
[١] نهج البلاغة ، حكمت ٦٩.[٢] غرر الحكم ، ح١١٠٣٨ .