رضايت از زندگي - پسنديده، عباس - الصفحة ٣٠
برنامه آن از اختيار ما خارج است ؛ اما چگونگى پاسخ و واكنش ما ، در اختيارمان است . اگر انسان از دنيا انتظار بهشت داشته باشد ، ميان انتظارات و واقعيت هاى زندگى ، ناهماهنگى به وجود خواهد آمد و اين ناهماهنگى ، به ناكامى مى انجامد و ناكامى ، فشار روانى و تنيدگى انسان را به شدت افزايش مى دهد و در نتيجه ، موجب احساس نارضايتى از زندگى مى گردد . اما اگر دنيا را آن گونه كه هست بشناسيم و بپذيريم و بر اساس شرايط موجود ، به برنامه ريزى و فعّاليت بپردازيم ، مى توانيم اميدوار باشيم كه به رضايت از زندگى دست يابيم . در بهشت ، آنچه را بخواهيم مى شود ؛ اما در دنيا آنچه را مى شود بايد خواست . اين ، يك اصل در احساس رضايت از زندگى است . امام على عليه السلام در اين باره مى فرمايد :
.إذا لَم يَكُن ما تُريدُ ، فَأَرِد ما يَكونُ . [١]
.هرگاه آنچه را خواستى نشد ، آنچه را شد ، بخواه .
موضوع بحث اين است : «بشر»ى كه در اين «دنيا» زندگى مى كند . بشر ، خواسته هايى دارد و دنيا هم اقتضائاتى دارد . خواسته هاى بشر ، بر محور دوست داشتن مى چرخد و آنچه «دوست داشتنى» است ، خواسته بشر مى گردد . اين ، يك اصل است . افراد در اين كه چه چيزى را دوست دارند ، متفاوت اند ؛ اما در اين كه آنچه را دوست دارند ، «مى خواهند» ، يكسان اند . وقتى چيزى دوست داشتنى بود و خواسته بشر شد ، انتظار انسان اين است كه «محقَّق» شود . اما بنابر قانون اقتضائات دنيا ، برخى امور «ممكن»اند و برخى «ناممكن» . ما معمولاً در منطقه خواسته هايمان ، كارى به امكان و عدم امكان نداريم ؛ براى ما آن چيزى مهم است كه دوست مى داريم . دوست داشتن ، پديده اى روانى است كه هم مى تواند به امور ممكن تعلّق يابد و هم به امور ناممكن . بنابراين ، ما هر چيزى را مى توانيم دوست داشته باشيم ؛ اما آيا هر چيزى ، امكان وقوع هم دارد؟ آيا هر آنچه دوست داشتنى است ، واقع شدنى هم
[١] غرر الحكم ، ح٩٠٠٧ .