رضايت از زندگي - پسنديده، عباس - الصفحة ٢٥٩
دعا كن» . حضرت به وى فرمود : «بردبار باش» . زن رفت و بردبارى پيشه كرد . بعد از چند روز ، بازگشت و از وضع خود ، شكايت كرد و حضرت به وى فرمود : «بردبار باش» . او چنين كرد و براى مرتبه سوم ، بازگشت و از طولانى شدن غيبت فرزندش شكايت كرد . حضرت به وى فرمود : «آيا به تو نگفتم بردبار باش؟!» . زن به حضرت گفت : «اى پسر پيامبر خدا! تا چه اندازه صبر كنم . به خدا سوگند ، صبرم تمام شده» . در اين هنگام ، حضرت به وى فرمود : «به منزل خود بازگرد كه خواهى ديد فرزندت از سفر برگشته است» . زن رفت و با كمال تعجّب ، مشاهده كرد كه فرزندش از سفر برگشته است . نزد حضرت بازگشت و گفت : «اى پسر پيامبر خدا! بعد از پيامبر خدا ، وحى [بر تو ]نازل شده است؟» . حضرت فرمود:
.لا ولكِنَّهُ قَد قالَ : عِندَ فَناءِ الصَّبرِ يَأتِي الفَرَجُ . فَلَمّا قُلتِ : قَد فَنِيَ الصَّبرُ عَرَفتُ أنَّ اللّه َ قَد فَرَّجَ عَنكِ بِقُدومِ وَلَدِكِ . [١]
.نه ، ولى [پيامبر خدا صلى الله عليه و آله] گفته است : هنگام تمام شدن صبر ، فرج مى آيد . از اين رو ، وقتى گفتى : صبرم تمام شده ، دانستم كه خداوند با آمدن فرزندت ، فرج تو را رسانده است .
[١] إرشاد القلوب، ج١، ص١٥٠ ؛ وسائل الشيعة، ج١٥، ص٢٦٤ .