رضايت از زندگي - پسنديده، عباس - الصفحة ٢٤٦
. آرزويى مسرور نمى شود و با ناكام شدن ، محزون نمى گردد .
در اين بيان نورانى ، حضرت ، نخست به معرّفى واقعيّت دنيا پرداخته اند و سپس به نقش شناخت و آگاهى يابى از اين واقعيت اشاره كرده ، فرموده اند كه هماهنگى شناخت انسان با واقعيّت دنيا ، موجب مى گردد كه نه از خوشى هايش سرمست شويم و نه از ناخوشى هايش غمين و افسرده . ميان اين دو واكنش نيز همبستگى وجود دارد . آنان كه از ناخوشى ها شاكى و ناراضى مى شوند ، در خوشى ها نيز سرمست و مغرور مى گردند و هردو واكنش ، ريشه در شناخت نادرست و ناهماهنگ از نظام هستى دارد . دنيا هم سختى دارد و هم خوشى. فقدان شناخت صحيح ، موجب دو نابه هنجارى مى شود : سرمستى در خوشى ها و افسردگى در ناخوشى ها. اين حالت ، خود ، عاملى براى افزايش فشار روانى در سختى هاست . كسى كه در اوج مستى و غرور قرار دارد و انتظار ناخوشى نيز از دنيا ندارد ، وقتى با سختى هاى زندگى مواجه مى شود ، رنج او چند برابر مى گردد ؛ زيرا سختى ، خود ، رنجى دارد و انتظار ناخوشى نداشتن ، عامل ديگرى براى افزايش فشار روانى است و مواجه شدن با سختى به گاه غرور و سرمستى ، رنج موقعيت را به شدّت افزايش مى دهد ؛ ولى اگر انسان بپذيرد كه سختى ها جزء اجتناب ناپذير زندگى اند، بهتر مى تواند با آنها كنار آيد و موقعيّت ناخوشايند را مديريت نمايد.
٣ . سختى ها برگشت ناپذيرند
يكى از واقعيت هاى سختى ها، «برگشت ناپذيرى» آنهاست . همان گونه كه پيش از اين گفتيم ، سختى ها بر اساس تقدير الهى ، شكل مى گيرند و تقدير الهى بر اساس حكمت و مصلحت انسان ها رقم مى خورد . از اين رو ، وقتى پديده ناخوشايندى فرا رسد ، تا مأموريت خود را انجام ندهد و به اهداف خود دست نيابد ، باز نخواهد گشت . سختى و گرفتارى ، به دستور ما نيامده است كه به دستور ما برگردد . اين را بايد با كمال شهامت بپذيريم كه ما نه در آمدن آنها اختيارى داشته ايم و نه رفتن آنها به اختيار