رضايت از زندگي - پسنديده، عباس - الصفحة ٢٣٢
مقاوم نباشد، عنان اختيار و تعادل خويش را از كف مى دهد و به رفتارهايى دست مى زند كه نه تنها به حلّ مشكل خود كمك نمى كند، بلكه بر اندازه رنج و درد آن نيز مى افزايد. شكايت كردن، فرياد زدن، ناله كردن، سكون در جايى كه بايد تلاش كرد، حركت در جايى كه بايد ايستاد، سكوت در جايى كه بايد سخن گفت، سخن گفتن در جايى كه بايد سكوت كرد و امورى از اين دست، رفتار كسانى است كه توان تحمّل و بردبارى را ندارند. اين، ويژگى افراد ضعيف و ناتوان است؛ اما كسانى كه توان تحمّل سختى ها و مشكلات را دارند، برخود ، مسلّط هستند و از تعادل ، خارج نمى شوند. اينان هنگام بروز يك مشكل ، به خوبى مى انديشند و به موقع و به اندازه ، اقدام مى كنند و از تحرّكات زيان آور و ايستايى هاى زيان بار ، پرهيز مى كنند. اينان، ناراحت مى شوند و مزّه درد و رنج را مى چشند؛ اما به زانو در نمى آيند. همچنين افراد صبور كسانى اند كه علاوه بر توانمندى در تحمّل اين سختى ها، از مهارت هاى لازم براى گذر از بحران نيز برخوردارند. انسان صبور مى داند كه چگونه از فشارهاى روانى بكاهد و بار شكننده آنها را تخليه كند. انسان صبور ، كسى نيست كه فقط مشكلات و ناراحتى هاى خود را بروز ندهد. صبر فقط به معناى درون ريزى غم ها و اندوه ها نيست؛ صبر ، به معناى محبوس كردن دردها در سينه و سد كردن راه بروز آنها نيست . انسان صبور ، انبار دردها و اندوه ها نيست؛ بلكه صبر يعنى مقاومت در برابر ضربه هاى حوادث (بخصوص ضربه هاى اوّليه) و مهارت در كاهش و به حداقل رساندن فشارهاى روانى حاصل از آنها. انسان صبور ، كسى است كه حوادث را خُرد مى كند و راه مقابله صحيح و منطقى با آنها را مى داند. بنابراين ، نه صبر به معناى سكون و سكوت است و نه هر سكون و سكوتى نشانه بردبارى است. فرد صبور، نه به جنگ بى حاصل با سختى ها برمى خيزد و نه در برابر آنها زمينگير مى شود؛ بلكه با مقاومت و بردبارى، واقعيت ها را مى پذيرد و با جستجوى يك راه حل منطقى، به مديريت موقعيّت ناخوشايند مى پردازد.