رضايت از زندگي - پسنديده، عباس - الصفحة ٢٢
شايد بتوان دنيا را در «خيال» خود بسيار زيبا ، راحت و دوست داشتنى دانست و در پى آن، به يك احساس خوب و رضايتمندانه از زندگى دست يافت . اين نگرش، يك نگرش توهّمى و تخيّلى است و نمى تواند تأثير پايدار و ماندگارى داشته باشد و همانند مواد مخدّر يا داروهاى توهّم زاست كه براى مدتى ارتباط فرد را با خارج قطع كرده، در خيالات واهى، غوطه ور مى سازد؛ اما پس از تمام شدن اثر دارو ، زندگى، بسيار سخت تر از آنچه بود ، مى گردد . راه رضايت از زندگى و راز شاد زيستن ، فرار از واقعيت ها و روى آوردن به تخيّلات و توهّمات نيست ؛ بايد دنيا را آن گونه كه هست ، شناخت . نگرش انسان به دنيا بايد نگرشى واقع بينانه و هماهنگ با واقعيت هاى آن باشد . بنابراين، وقتى صحبت از تفكر و نقش آن در نشاط و شادابى زندگى به ميان مى آيد ، منظور، تخيّل مثبت از زندگى نيست . براى رسيدن به احساس شادمانى ، لازم نيست واقعيت هاى گاه سخت و تلخ زندگى را انكار كنيم . با تفكر واقع گرا نيز مى توان به شادمانى و رضامندى رسيد و بلكه شايد تنها راه ممكن همين باشد . شايد بپرسيد كه: چگونه چنين چيزى ممكن است؟ در ادامه بحث، در اين باره بيشتر سخن به ميان مى آوريم.
هماهنگى انتظارات با واقعيت ها
اگر نگرش انسان به زندگى، واقع گرايانه باشد ، انتظارات او از زندگى نيز واقع گرايانه خواهد بود و در پى آن ، احساس او از زندگى نيز واقع بينانه خواهد شد . شايد بتوان گفت كه «هماهنگى انتظارات با واقعيت ها» كلانْ شرط شاد زيستن و رضايت از زندگى است . ناهماهنگى ميان انتظارات و واقعيت ها، موجب دوگانگى شده ، تضادهاى بنيادينى به وجود مى آورد كه زيان آن ، جبران ناپذير است . هرگز از يك كودك نمى توان انتظار بزرگ سالى داشت و از يك بزرگ سال نمى توان انتظار كودكى داشت . از يك زن نمى توان انتظار مرد بودن داشت و از يك مرد نمى توان انتظار زن بودن داشت . از دانش آموز دبستانى نمى توان انتظار پاسخگويى به سؤالات كنكور را داشت و يك دانش آموز پيش دانشگاهى، انتظار ندارد كه امتحان دبستان از او بگيرند