رضايت از زندگي - پسنديده، عباس - الصفحة ١٩
اكنون بهتر مى توانيد به اين پرسش پاسخ دهيد كه: رضايت از زندگى، يعنى تمكّن مالى يا احساسى درونى است؟ نشانىِ رضايت از زندگى چيست؟ آيا يك واقعيت مادّىِ خارجى است كه بيرون از وجود ما قرار دارد و بايد آن را در مال ، موقعيت اجتماعى ، شغل ، مسكن ، اتومبيل و ... جستجو كرد؟ و يا اين كه رضايت از زندگى، يك احساس درونى است؟ آيا مى توانيد سياهه اى از تمكّنات مادى را ارائه دهيد كه در صورت برخوردارى از آنها مشكل رضايت از زندگى براى همه افراد حل شود؟ تصديق مى كنيد كه قضيه به اين شكل نيست . ممكن است دو نفر از نظر مالى در شرايطى مساوى قرار داشته باشند ، اما يكى «راضى» و ديگرى «ناراضى» باشد . حتّى ممكن است كسى كه در شرايط سخت تر قرار دارد ، از زندگى خود راضى باشد ، اما كسى كه در شرايط بهترى قرار گرفته ، ناراضى باشد . اين تفاوت ها نشان مى دهد كه رضايت از زندگى يك احساس درونى است و هر چند اين احساس، منقطع از دنياى خارج و واقعيت هاى بيرونى نبوده و مى تواند تحت تأثير آنها باشد ، اما وابسته به آن نيز نيست و اين امكان وجود دارد كه در بدترين شرايط نيز بتوان از زندگى، احساس رضايت داشت . اگر چنين است آيا فكر نمى كنيد براى رسيدن به احساس خوش بختى و رضايت از زندگى ، بايد بيشتر به «كنترل احساس و مديريت آن» پرداخت يا «تأمين امكانات مادى»؟ به نظر مى رسد به نشانه هايى از احساس رضايت دست يافته ايم . البته من هم قبول دارم كه هنوز بايد بيشتر دانست تا به نشانه ها و نشانى اين گمشده دست يافت . اگر يافتيم كه رضايت، يك احساس است و در وادى عواطف بايد آن را جستجو كرد ، سؤال اين است كه: سرچشمه احساسات انسان كجاست؟ و چه چيزهايى در شكل گيرى احساس نقش دارند؟
آن گونه كه مى انديشيم ، احساس مى كنيم
احساس ، ناشى از تفكر انسان است . احساسات و عواطف ما آن گونه شكل مى گيرند كه مى انديشيم . همه احساسات منفى و مثبت، نتيجه مستقيم افكارند . بدون داشتن