رضايت از زندگي - پسنديده، عباس - الصفحة ١٨٧
فصل سوم
لذّت اُنس
تنهايى براى انسان، تلخ و آزاردهنده است . انسان، دوست دارد با ديگران باشد و با آنان رابطه برقرار كند . اين، يك نياز عاطفى است . انسان تنها، احساس خلأ مى كند ؛ احساس دردآورى كه هيچ چيز حتّى ثروت و شهرت و رياست، آن را پر نمى كند . رابرت بولتون در كتاب خود به نام «روان شناسى روابط انسانى»، بحثى دارد تحت عنوان «درد تنهايى». وى معتقد است كه امروزه بسيارى از افراد، آرزو مى كنند با ديگران رابطه اى صميمى داشته باشند ، ولى از آن محروم اند . وى از قول يكى از روان پزشكان امريكا نقل مى كند كه در جامعه ما، عميق ترين مشكل مردم، تنهايى و انزواست. وى بر اين باور است كه تنها بودن، دو نوع است: نخست، «عزلت» كه مى تواند تنهايى كامل، سازنده و مسرت بخشى باشد و دوم، «تنهايى» كه نوعى بى كسىِ دردآور، مرده و پوچ است و اين تنهايى حتى ممكن است در ميان جمعيت نيز روى دهد. [١] امروز، در روابط اجتماعى، شاهد پديده اى هستيم با عنوان «مجاورت بدون صميميت». [٢] انسان ها در كنار يكديگرند، اما محبّت و صميميت، در ميان آنان وجود ندارد. اُنس با ديگران، يكى از نيازهاى جدّى بشر است. ما نه براى تأمين نيازهاى
[١] روان شناسى روابط انسانى، ص٢٥.[٢] همان، ص٢٦.