رضايت از زندگي - پسنديده، عباس - الصفحة ١٤٣
مقدمه
در بخش نخست ، به باورهايى پرداختيم كه نقش مهمّى در رضامندى و شادكامى انسان ها داشتند. بنياد آن بخش ، بر اين استوار بود كه ما آن گونه كه مى انديشيم زندگى مى كنيم و در حقيقت ، نوع نگرش و ارزيابى مان است كه تعيين كننده رضامندى يا نارضايتى ما از زندگى است. اگر شناخت ، نگرش و ارزيابى درستى از زندگى وجود نداشته باشد، وجود امكانات خوش بختى ، هيچ تأثيرى در رضامندى و شادمانى افراد نخواهد داشت. از اين رو ، اين بحث را به جهت اهمّيت فوق العاده و نقش محورى آن ، مقدّم داشتيم؛ اما به هر حال ، عوامل ديگرى نيز وجود دارند كه زمينه ساز رضامندى اند. اهمّيت فوق العاده مسائل شناختى، نبايد موجب ناديده گرفتن نقش ديگر عوامل شود. هر چند ، عوامل زمينه ساز رضامندى ، به مهمّى مسائل شناختى نيستند ، اما غفلت از آنها نيز به مصلحت نيست. گاهى ممكن است فقدان يك قطعه كوچك و ناچيز، يك سيستم مهم و عظيم را ناكارآمد سازد. بنابراين ، توجّه به ديگر عوامل نيز به اندازه خودشان مهم و تعيين كننده اند. البته سبك زندگى ارائه شده از سوى دين به گونه اى است كه حتى با فقدان امكانات و زمينه هاى غيرشناختى نيز مى توان رضامندى را حفظ كرد؛ ولى اين بدان معنا نيست كه در شرايط عادى نيز مى توان آنها را ناديده گرفت. انسان نيازهايى دارد كه نمى توان آنها را انكار كرد. تأمين نيازها به اندازه لازم ،