رضايت از زندگي - پسنديده، عباس - الصفحة ١٢٠
چيز ، گاهى ممكن است سبب فراموش شدن آن شود (غفلت) . بنابراين ، لازمه احساس بهره مندى ، آگاه بودن از ارزش آن است و اين ، به شناخت انسان برمى گردد. نكته بعدى اين است كه اگر احساس بهره مندى به وجود آمد ، به دنبال آن ، «لذّت بردن» نيز خواهد آمد . صِرف داشتن يك چيز ، لذّت بخش نيست ؛ هنگامى وجود چيزى لذّت بخش مى شود كه انسان ، احساس بهره مندى پيدا كند . اكنون روشن مى شود كه چرا بعضى از انسان ها از معرفت خدا لذّت نمى برند . ما چون از ارزش آن آگاه نيستيم ، احساس بهره مندى پيدا نمى كنيم و وقتى احساس بهره مندى نداشتيم ، از آن ، لذّت نيز نمى بريم و بدين سان ، زندگى بر ما تلخ تر و تلخ تر مى شود و درجه رضايت از زندگى ، بيشتر و بيشتر ، پايين مى آيد. نكته مهم ديگر اين كه دين ، طرفدار زندگى بدون لذّت نيست ؛ بلكه بهترين لذّت ها را براى زندگى مى خواهد ؛ اما يك لذّت واقعى . لذّت بايد دو ويژگى داشته باشد : يكى اين كه پايدار و ماندگار باشد نه آنى و زودگذر . و ديگر اين كه پيامد منفى و تبعات سوء نداشته باشد . لذّت هاى دنيوى ، نه پايدارند و نه بى زيان ؛ اما لذّت هاى معنوى ، هم پايدارند و هم بى زيان . زندگى با خدا ، زندگى بسيار لذّت بخشى است . شايد از بهترين لذّت ها اين باشد كه انسان در مكانى بسيار زيبا و دل انگيز ، و در كنار دوستانى صميمى و مهربان به تفريح بپردازد و اين تفريح ، پايانى نداشته باشد . امام صادق عليه السلام مى فرمايد :
.... تَلَذُّذَ مَن لَم يَزَل في رَوضاتِ الجِنانِ مَعَ أولِياءِ اللّه ِ .
.لذّت معرفت خدا همانند لذّت كسى است كه در باغ هاى بهشت در كنار اولياى الهى قرار دارد ، بدون اين كه پايانى داشته باشد.
بنابراين ، اصلى ترين عامل اصلاح مقايسه صعودى ، اصلاح شناخت و واقعى كردن آن است . بايد با كمال شهامت پذيرفت كه دنياگرايان ، چيزهايى دارند و دينداران چيزهاى ديگرى . يكى از واقعيت هاى زندگى ، «تفاوت» است . هركسى در مسيرى كه قرار دارد ، از چيزهايى بهره مند مى گردد و از چيزهاى ديگرى محروم . مثلاً يك معلّم ، چيزهاى بسيارى مى داند ؛ ولى ممكن است از مكانيكى، كشاورزى،