مجموعه رسائل در شرح احاديثي از کافي - سلیمانی آشتیانی، مهدی؛ درایتی، محمد حسین - الصفحة ٤٦٤ - فصل چهارم در ذكر مذهب معتزله
چنانكه اين جمع گمان كردهاند، بلكه غرضشان از آن ابطال مذهب جبر است و انكار بر حكما و نفى ايجاب كه مذهب حكما است.
جواب گوييم كه: مراد اين جمع، اثبات هدايات و الطاف خاصّه است و به گمان ايشان، كلام معتزله ظاهر است در نفى آن و اين طايفه در اثبات اين مدّعا گويند كه: هر گاه عباد مستقلّ نباشند، هر آينه عقوبت ايشان قبيح باشد.
و جواب گفته شدهاند به اينكه: اين قبح در صورتى لازم آيد كه بندگان مجبور باشند، چنانكه مذهب اشعرى است و ايجاب هر گاه به اختيار باشد و منافى اختيار نيست، هر چند كه اختيار واجب باشد، چنانكه بيان خواهد شد.
مؤلّف گويد كه: اين سخن نيز مندفع است به تخصيص ايجاب منفى در اين مذهب، به ايجابى كه به اختيار بنده نباشد و بنده خود موجب نبود، هر چند كه بر اين تقدير نيز جواب گفتهاند كه: فعل از فاعل و تاوان عمل بر قابل حلّ اين مسأله بر معتزلى مشكل بود، چنانكه در فصل دوم بيان خواهد شد.
و صاحبان گمان سابق در ردّ اين دليل نيز گفتهاند كه: توفيق و خذلان منافات به اختيار ايشان ندارد، پس اگر كسى گويد كه: بر معتزله نفى توفيق و خذلان لازم نمىآيد؛ زيرا كه چنانچه در گوهر مراد مذكور است، توفيق و خذلان آن است كه از خدا امر و نهى و وعد و وعيد صادر شد مربندگان را بر اراده فعل خير و ترك شرّ، كه اگر امور مذكوره صادر نمىشد داعى به هم نمىرسيد، اگر چه ممكن بود به هم رسيدنش، با وجود آن ممكن است به هم نرسيدنش و لهذا جبر لازم نيايد، لكن با وجود امور مذكور رسيدهاند نيكان به فعل خير.
و اين است معنى توفيق؛ چه توفيق مهيّا آوردن اسباب خير است و به وجود امور مذكوره، اسباب اراده فعل خير مهيّا باشد و مريدان را امور مذكوره داعى نشود بر اراده نيك و ترك بدى با آنكه تواند و اين از سوء اختيار ايشان است و خداى تعالى ايشان را جبر نكند بر اراده نيكى، بلكه ايشان را به بدى واگذارد و معنى خذلان همين بود.