مجموعه رسائل در شرح احاديثي از کافي - سلیمانی آشتیانی، مهدی؛ درایتی، محمد حسین - الصفحة ٣٧٦ - اختيار
پس مراد از مثل قول حقّ تعالى: «ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ»[١] اين خواهد بود: مرا بخوانيد در مطالب خود، كه من شما را محروم نمىكنم و نااميد نمىكنم، نه اينكه بعينه آنچه خواستهايد مىدهم و ديگر اينكه بندگان مريضاند و حقّ تعالى طبيب و حكيم است و گاهى بنده در مطلبى صلاح نفس الأمر خود را نمىداند و در نظر او چنين مىنمايد كه مصلحت او در آن است كه از خدا مىطلبد و حكيم على الإطلاق و طبيب رؤوف رحيم البتّه آنچه مضرّ است به حال مريض به او نمىدهد، و لكن او را خوشحال مىكند و محروم نمىكند، پس هر گاه امر ممكنى است و صلاح بنده در دادن خود همان مطلب است، در همان وقت كه خواسته است آن را به او عطا مىكند و اگر صلاح در تأخير باشد، به وقت ديگر در دنيا چنان مىكند و اگر در هيچ كدام صلاح نيست، عوض آن را مىدهد در دنيا و اگر صلاح او نباشد در آخرت مىدهد، يا در هر دو جا مىدهد، پس در بَدا هم مىتواند شد كه مصلحت، همان تحريك و ترغيب به آن اعمال خير باشد، تا عوض آن را به هر نحو كه صلاح داند عطا كند و بعضى اوقات هست كه از فوايد لوح محو و اثبات، همان خبر دادن پيغمبر است به مطابق آن لوح در اوّل بار و بعد از آنكه خلاف آن ظاهر شد، آن پيغمبر درصدد تفحّص از جهت آن برآيد، تا ظاهر شود سبب آن، تا بر بندگان واضح شود و باعث مزيد رغبت آنها شوند، مثل آنكه حضرت عيسى خبر داد از مردن آن عروس در شب زفاف و تخلّف كرد و بعد از آنكه درصدد تفحّص برآمد مارى در زير فراش او ظاهر شد كه ريگى در دهان داشت و به سبب تصدّقى كه در آن شب كرده بود، حقّ تعالى رفع موت از او كرده بود، يعنى آن نقشى كه بر لوح محو و اثبات شده بود كه او در آن شب مىميرد، معلّق و مشروط بوده در لوح محفوظ به اينكه اگر تصدّق نكند مىميرد و بعد از آنكه نمرد به سبب تصدّق، بر حضرت عيسى ظاهر شد كه آن حكم مطلق مشروط و معلّق بوده به عدم تصدّق و بر مردم هم ظاهر شد كه آن شخص تصدّق كرده بوده و باعث رغبت
[١]. غافر( ٤٠): ٦٠.