مجموعه رسائل در شرح احاديثي از کافي - سلیمانی آشتیانی، مهدی؛ درایتی، محمد حسین - الصفحة ٣٩٢ - اختيار
اوّل هم چنين است و ساير معلولات به منزله تفصيل اين مجمل است[١].
و تو دانستى كه اين تفسيرها مخالف آن است كه از اخبار مستفاد شد و از براى بيان تأويل حديث مذكور، همين قدر از ذكر مقدّمات كافى است، پس مىگوييم كه: اظهر توجيهات حديث اين است كه محمول بر تقيّه باشد و بر وفق مذهب اشاعره، كه اغلب اهل سنّت بودهاند و تقيّه غالباً از ايشان مىشده، پس به مقتضاى اين دو قول اشاعره، كه يكى تخلّف امر از اراده است و دويّم آنكه آنچه عبد مىكند به اراده الهى است و او را در آن اختيار نيست، معنى حديث اين مىشود: «أمر اللَّه و لم يشاء»؛ يعنى: بعضى اوقات خدا امر مىكند و بر طبق امر اراده نمىكند. «و شاء و لم يأمر»؛ يعنى: بعضى اوقات مشيّت و اراده او متعلّق به فعل مىشود و حال آنكه امر نكرده است به آن؛ بلكه گاه است كه نهى كرده است از آن فعل، و لكن مشيّت او قرار گرفته كه به وجود آيد آن فعل بعد از آن.
امام عليه السلام از براى هر يك مثال فرمودند:
امّا مثال اوّل پس اين است كه فرمود: «أمر إبليس أن يسجد لآدم، و شاء أن لا يسجد»، كه در اينجا امر از اراده مطابق آن منفكّ شد، بلكه اراده ضدّ مأمور به شد كه عدم سجود باشد. «ولو شاء لسجد»؛ يعنى: اراده مطابقه امر مىشد سجود به عمل مىآمد و اين بعينه مذهب ابليس است كه گفت: «رَبِّ بِما أَغْوَيْتَنِي»[٢] و اسناد فعل را به خدا داد.
و امّا مثال دويّم پس فرمود: «و نهى آدم عن أكل الشجرة، و شاء أن يأكل منها، و لو لم يشأ لم يأكل» و چون امر و نهى در يك مرتبه است در تكليف و بعينه آنچه در امر گفتهاند اشاعره، كه اراده از امر تخلّف مىكند، بايد بگويند كه: كراهت هم از نهى تخلّف مىكند و چنانكه گفتهاند كه: به هر چه مشيّت الهى قرار گرفت در فعل عبد، همان مىشود، خواه مخالف مأمورٌ به و منهيٌّ عَنْه يا موافق، پس در اينجا اشاره لطيفى شد در روايت به تساوى امر و نهى و بيان واضحى هم شد از براى مقصد كه كراهت تخلّف
[١]. ن. ك: الأسفار الأربعة، ج ٨، ص ٣٩١.