مجموعه رسائل در شرح احاديثي از کافي - سلیمانی آشتیانی، مهدی؛ درایتی، محمد حسین - الصفحة ١٥٩ - شرح حديث بيضه
انصاف بىشائبه لجاج و اعتساف براى اين افعال متقنه محكمه مدبّرى كه به اراده و مشيت خود كرده باشد اين افعال را بر وفق علم و حكمت و به مقتضاى دانش و مصلحت.
و صاحب الوافي استفهام را انكارى گرفته و مدبّر را بر مدبّر از ناس حمل كرده، و اين از سوق عبارت دور است و حاصل اين تنبيه اين است كه حضرت امام عليه السلام آگاه گردانيد عبداللَّه را از ملاحظه اتقان و احكامى كه در اين مخلوق محسوس جزئى خاص بود، بر ملاحظه انتظام احوال ارضين و سماوات و آنچه در مابين آنهاست از محسوسات كه شمار شمهاى از حكم و مصالح لا تعدّ و لا تحصى آن نمىتواند نمود تمام افهام اذكياء و دريافت عقلا. پس اين امور بىصانع حكيم و بدون مدبّر عليم چون مىتواند بود.
و بنابر اين كه ملاحده به موجود غير محسوس قائل نيستند و فهم كند ناقص ايشان از درجات محسوسات و مدركات حواس تجاوز نمىكند و برتر نمىرود، امام دانا و مرشد اعجاز نمابر اين مطلب اعلى از مقدّمات كليّه عقليّه استدلال نفرموده و از ملاحظه احوال جزئيات محسوسه متعلّم متحيّر را ارشاد نمود.
قال: فأطرق مليّاً.
گفت راوى كه پس عبداللَّه انداخت چشم خود را بر زمين زمانى دراز و مشغول تأمّل و رجوع به وجدان و مشاورت با نفس خود بود، تا آن كه گرفت عنايت يزدانى و مرحمت ربانى دست او را و بر آمد از پستترين وهده[١] ضلالت و غوايت به درجه بلند حقشناسى و هدايت.
ثمّ قال: أشهد أن لا إله إلّا اللَّه وحده لا شريك له، و أنّ محمّداً عبده و رسوله، و أنّك إمام و حجّة من اللَّه على خلقه، و أنا تائب ممّا كنت فيه.
پس گفت عبداللَّه بعد از تأمّل تام و حصول يقين دور از تشكيك اوهام به بركت
[١]. گودال.