مجموعه رسائل در شرح احاديثي از کافي - سلیمانی آشتیانی، مهدی؛ درایتی، محمد حسین - الصفحة ٤٩٨ - تفصيل دوم
نمىتواند نكند كه منشأ اعتراض اوّل است بر مردم مشتبه است.
نيك بايد تأمّل كرد كه نمىتواند نكندى كه به سبب ملجأ ساختن ديگرى باشد و يا به سبب آنكه فعل را ديگرى مىكند و بنده نمىتواند معارض وى باشد، غير نمىتواند نكندى است كه به سبب زيادتى خواهش بنده باشد مر كردن را، مثالش آنكه كسى را حاكم ملجأ سازد به قتل كسى و كسى ديگر را بنابر عداوت مثلًا قوّت غضبى به حركت درآيد و به غايت مشتاق كشتن او شود به مرتبهاى كه خود را نتواند بازداشت گو بر اين هر دو كس صادق است كه نتواند نكند.
امّا يكى بنابر الجاى ديگرى مر او را ويكى بنابر غلبه خواهش خود مر كشتن را، پس نيك تأمّل كن در اين هر دو معنى و ببين كه تفاوت به قدر ميان زمين و آسمان است يا نه!
و أيضاً بر مردم مشتبه است مفهوم واجب شدن فعل نزد وجود شىء كه منشأ اعتراض دوم است؛ چه اين مفهوم دو احتمال دارد:
يكى آنكه شىء علّت فاعلى وجوب فعل باشد.
و ديگرى آنكه شىء علّت معدّه وجوب باشد و علّت فاعليّت وجوب نباشد مگر ذات بنده، ليكن به اعداد شىء مذكور يا به شرطيّت وى.
مراد معنى دوم است؛ چه در اين صورت داعى علّت معدّه انبعاث خواهش است در نفس فاعل و خواهش در نفس فاعل منبعث شود لامحاله و به خواهش فعل شود.
پس بنده خود فاعل وجوب فعل خود باشد به اعداد داعى كه مستند است به وسايط كثيره به واجب الوجود.
پس چون علّت معدّه كه داعى باشد مستند است به واجب الوجود، فعل مفوّض به بنده نباشد و چون علّت فاعليّت فعل و وجوب فعل هر دو عبد است لازم نيايد كه فعل مخلوق خدا باشد.
پس جبر لازم نيايد و تفويض هم نباشد و اين است معنى «أمر بين الأمرين».