مجموعه رسائل در شرح احاديثي از کافي - سلیمانی آشتیانی، مهدی؛ درایتی، محمد حسین - الصفحة ٤١١ - شرح حديث «أنا اللَّه الّذي لا إله إلّاأنا »
ششم، مذهب معتزله است و اكثر ايشان مىگويند كه بنده در كارى كه مىكند، نهايت استقلال دارد و خدا را در افعال او هيچ قِسم، دخل نيست و طاعت و ترك معصيت كه مىكند، به هيچ وجه، توفيق و نگهدارى و مشيّت و قضا و قدر الهى را در آن، دخلى نيست و معصيتى هم كه مىكند، به مشيّت و خذلان خدا نيست تا اينكه بعضى از معتزله گفتهاند كه عين كار بنده، مقدور خدا نيست و بعضى گفتهاند: مثل فعل بنده، غير مقدور خداست؛ و بالجمله، اين طايفه، معتزله را مفوّضه گويند، براى اينكه معتقد اين طايفه آن است كه حقّ تعالى، كار هر كس را به خودش واگذاشته و هركس در هر كارى كه مىكند، مستقل است به حيثيتى كه در طاعت، محتاج به توفيق و عصمت خدا نيست و در معصيت و نافرمانى، خواهش بنده بر خواهش الهى زورآور مىشود و به هيچ وجه خذلان خدا را در آن، دخل نيست.
على بن ابراهيم در تفسير خود، نقل كرده كه معتزله مىگويند بنده، خالق فعل خود است و خدا را در آن دخلى نيست؛ بلكه آنچه خدا خواهد، نمىشود و آنچه ابليس خواهد، مىشود[١].
سخافت و ناخوشى اين مذهب نيز عقلًا ظاهر است، براى اينكه [اين] طايفه، سلب قدرت از جناب الهى- جلّ ذكره الأعلى- مىنمايند و بنده ضعيف را در توانايى بر امور عظيمه، مستقل مىدانند و رفع احتياج در اقدام به طاعات از پروردگار عالميان مىكنند و هر عقلى، حكم بر بطلان اين مذهب مىنمايد و در آيات قرآنى و احاديث متواتره، خلاف اين واقع است.
حقّ تعالى مىفرمايد:
«وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعاً أَ فَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ* وَ ما كانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤْمِنَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَ يَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لا يَعْقِلُونَ»[٢].
يعنى اگر پروردگار تو مىخواست، هر آينه ايمان مىآورد، هركه در زمين است، به تمامى؛ يعنى اگر خدا مىخواست، مجبور مىكرد همه مردم را به ايمان. پس تو به ناخوشى مىدارى مردم را تا آنكه نگردند مؤمنان. و نمىباشد براى احدى اينكه ايمان بياورد،
[١]. تفسير القمى، ج ١، ص ٢٣.