مجموعه رسائل در شرح احاديثي از کافي - سلیمانی آشتیانی، مهدی؛ درایتی، محمد حسین - الصفحة ٤١٦ - شرح حديث «أنا اللَّه الّذي لا إله إلّاأنا »
معصيّت تو مرا[١]».
و صاحب كتاب «توحيد» رضى الله عنه به سند خود از حضرت اميرالمؤمنين- عليه الصلاة والسلام- روايت نموده كه: داخل شد شخصى از اهل عراق به خدمت حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام پس گفت: خبر ده مرا از خروج به اهل شام، آيا به قضاىْ بود از جانب خداى تعالى و يا به قَدَر؟ پس حضرت عليه السلام فرمود: «يا شيخ! به خدا قسم، بالا نرفتيد بلندى را و پايين نيامديد پستى را مگر به قضاى از خداى تعالى و به قدر». پس شيخ گفت: «نزد خداى تعالى، محبوس شده رنج من و مرا هيچ اجرى نخواهد بود؟».
حضرت عليه السلام فرمود كه: به تحقيق، عظيم گردانيدهاست اجر شما را در رفتن و آمدن شما كه به اراده خود رفتيد و اطاعت امام خود نموديد و در اين رفتن، مجبور نبوديد.
شيخ گفت: «چگونه مجبور نبوديم و حال آنكه قضا و قدر ما را برد؟» پس حضرت عليه السلام فرمود: «مهلًا يا شيخ! مگر تو گمان مىنموده باشى قضاى حتم و قدر لازم را؟ هرگاه چنين مىبود، هر آينه باطل مىشد ثواب و عقاب و امر و نهى و زجر، و ساقط مىشد معنى وعد و وعيد و نمىبود براى بدكار، لائميت و نه براى نيكوكار، محمدت و هر آينه مىبود نيكوكار، اولى به لائميت از بدكار و بدكار، اولى به احسان از نيكوكار. اين نوع، مقاله بت پرستان و خصمهاى رحمان و قدريه اين امّت و مجوسان است. اى شيخ! به درستى كه خداى تعالى، تكليف [كرد] تخييراً و نهى فرمود تحذيراً و داد بر اندكى بسيارى را. نافرمانى كرده نشد، در حالى كه مغلوب باشد و اطاعت كرده نشد، در حالى كه به كراهتْ مردم را به طاعت دارد و نيافريد آسمانها و زمين و ما بينهما را باطل «ذلِكَ ظَنُّ الَّذِينَ كَفَرُوا فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مِنَ النَّارِ»[٢].
پس شيخ نهوض نمود، در حالى كه مىگفت:
|
أنت الإمام الّذي نرجو بطاعته |
يوم الجزاء من الرحمن غفراناً |
|
|
أوضحت من ديننا ما كان ملتبساً |
جزاك ربّك عنّا خير احسانا |
|