مجموعه رسائل در شرح احاديثي از کافي - سلیمانی آشتیانی، مهدی؛ درایتی، محمد حسین - الصفحة ٤٤٨ - فصل دوم در ذكر مذهب صوفيّه
مجبوريّت خود را مشاهده مىكنند.
و جبر كلّى: و آن را جبر تحقّق خوانند و در مرتبه بقاى بعد الفناء است و اين اخصّ خواصّ راست و در اين مرتبه جبر و جابر و مجبور يكى باشد.
و باز اينجا اختيارى رو نمايد و چنانچه در بدايت مختار بود، اينجا نيز باشد، امّا نه چنان.
و حضرت مولوى در بيان جبر جزئى مىفرمايد:
|
جمله عالم مقرّ در اختيار |
امر و نهى اين بيار و آن بيار |
|
|
جبريش گويد كه امر و نهى لاست |
اختيارى نيست اينجمله خداست |
|
|
در خرد جبر از قدر رسواتر است |
زانكه جبرى حسّ خود را منكر است |
|
|
اختيارى هست ما را بى گمان |
حسّ را منكر ندارى شد عيان |
|
|
سنگ را هرگز نگويد كس بياد |
از كلوخى كس كجا جويد وفا |
|
|
آدمى را كس نگويد هين پسر |
يا بيا اى گور تو در من نگر |
|
|
امر و نهىو خشم و تشريف است عيب |
نيست جز مختار را اى پاك جيب |
|
|
اينكه فردا اين كنم يا آن كنم |
اين دليل اختيار است اى صنم |
|
|
جمله قرآن امر و نهى است و وعيد |
امر كردن سنگ مرمر را كه ديد |
|
|
هيچ دانى هيچ عاقل اين كند |
با كلوخ و سنگ خشم و كين كند |
|
|
اوستادان كودكان را مىزنند |
آن ادب سنگ سيه را كى كنند |
|
|
هيچ گفتى سنگ را فردا بيا |
گر نيايى من دهم بد را سزا |
|
|
خالقى كو اختر گردون كند |
امر و نهى جاهلانه چون كند؟ |
|