مجموعه رسائل در شرح احاديثي از کافي - سلیمانی آشتیانی، مهدی؛ درایتی، محمد حسین - الصفحة ٤٨٧ - سخن ششم
وجدان مىيابد كه چنانكه اگر خواهيم كه كارى را نكنيم هر آينه نمىكنيم، همچنين اگر خواهيم كه اراده نداشته باشيم اراده نمىداريم و اختيار، معنى به غير اين ندارد و نخواستن، قدح در اختيار نمىكند.
پس بنده فاعل مختار است. مطلقاً، غير مختار نيست اصلًا، گو موجب باشد به ايجاب خدا يا به ايجاب خود؛ زيرا كه به ايجاب، سلب اختيار نمىشود چنانكه در فصل اوّل گذشت.
چهارم: آنكه چون اراده قبيح، قبيح است- چنانكه در سخن هشتم بيايد- ايجاب اراده قبيح نيز قبيح باشد؛ زيرا كه ايجاب قبيح، قبيح است و اينكه حقّ تعالى فرموده است: «وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ»[١] در شأن خاندان عصمت است كه از اراده قبيح معرّا و مبرّايند، چنانكه در مجلّد دوازدهم از مجلّدات ترجمه صافى بيان كرديم.
با اينكه آيه در مشيّت است نه در مشيّتِ مشيّت.
پنجم: آنكه دور و تسلسل بر تقدير اختيارى بودن اختيار، وقتى لازم آيد كه نفس اختيار در اختيارى بودن، خود محتاج به اختيار ديگر غير خود باشد و نه چنين است، بلكه اختيارى بودن اختيار به خودش بود و موقوف به اختيار ديگر غير خود نبود، نمىبينى كه چربى هر چيزى به روغن است و چربى روغن به خود اوست، نه به روغن ديگر غير او.
و أيضاً حيات هر چيزى به آب است و حيات آب به خود اوست و ديگر اعتبار هر عملى به نيّت است و اعتبار نيّت به نفس نيّت است، همچنين است اختيار، كه اعتبار هر فعلى به اختيار است و اعتبار اختيار به خود اوست و او فى نفسه معتبر است بى حاجت به اختيار؛ ديگر اين است كه فعل محلّ نزاع است و اراده و اختيار مفروغ عليه و مسكوت عنه است، چنانكه در صدر باب گفتيم.
اين بود وجوهى كه در ردّ اين سخن دامن گير خاطر قاصر شده است و مشهور در
[١]. انسان( ٧٦): ٣٠؛ تكوير( ٨١): ٢٩.