مجموعه رسائل در شرح احاديثي از کافي - سلیمانی آشتیانی، مهدی؛ درایتی، محمد حسین - الصفحة ٣٩١ - اختيار
با وجود عدم تأثير قوّه كاسبه و مغلوب بودن آن در نزد كسب قضاى الهى.
و به هر حال قضا گاهى به معنى خلق است، مثل «فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ»[١]؛ و گاهى به معنى حكم و ايجاب، مثل «وَ قَضى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ»[٢]؛ و گاهى به معنى اخبار و اعلام است، مثل «وَ قَضَيْنا إِلى بَنِي إِسْرائِيلَ فِي الْكِتابِ»[٣].
و قدر گاهى به معنى خلق است، مثل «وَ قَدَّرَ فِيها أَقْواتَها»[٤]؛ و گاهى به معنى بيان و اعلام، مثل «قَدَّرْناها مِنَ الْغابِرِينَ»[٥].
و به هيچ يك از اين معانى نمىتوان گفت كه: همه چيز به قضا و قدر الهى است، مگر به معنى علم و بيان و نوشتن در الواح، و لكن اين نفعى به اشعرى ندارد چنانكه دانستى.
پس در افعال اختياريّه عباد، تعميم قضا و قدر به معنى حكم و ايجاب غلط است؛ چون مستلزم ايجاب قبايح است و خصوصاً اينكه تكليفات بعضى مستحبّاند و بعضى مكروه و بعضى مباح و ايجاب در همه آنها بىمعنى است.
و امّا آنچه حكما گفتهاند در معنى قضا و قدر، پس آنچه از شارح مواقف منقول است اين است كه:
قضا عبارت است از علم الهى به آنچه سزاوار است اينكه وجود به آن نحو باشد، يا اينكه بر احسن نظام و اكمل انتظام باشد و همان است كه آن را مىنامند به عنايت، كه مبدأ فيضان موجودات است از حيثيّت اجمال بر احسن وجوه و اكمل وجوه؛ و قدر عبارت است از خروج آنها به مرتبه وجود عينى به واسطه اسباب آنها، بر وجهى كه مقرّر است در قضا[٦].
و از ميرداماد رحمه الله حكايت شده كه:
قضا معلول اوّل است، يعنى عقل اوّل و قَدَر ساير معلولات است كه صادر شده از آن؛ به علّت آنكه قضا حكم واحد است كه مترتّب مىشود برو تفصيل و معلول
[١]. فصّلت( ٤١): ١٢.