مجموعه رسائل در شرح احاديثي از کافي - سلیمانی آشتیانی، مهدی؛ درایتی، محمد حسین - الصفحة ٣٩٥ - اختيار
جهنّم نبود و اين كلمه پروردگار تمام نمىشد.
پس از آيه شريفه برآمد كه حقّ تعالى ايمان را از بندگان خواسته، و لكن بر سبيل جبر و اضطرار نخواسته، پس معنى حديث كه فرموده است: «أمر اللَّه و لم يشأ» اين است كه:
گاهى خدا امر كرد و طلب كرد به عنوان اختيار مكلّف و مشيّت و اراده او قرار نگرفت كه بر سبيل اضطرار مأمورٌ به را بجا آورند، چنانكه در آيه شريفه همين مراد است.
«و شاء و لم يأمر»؛ يعنى: گاهى هم مشيّت و اراده او به عنوان اختيار قرار گرفت كه بنده در فعل، به اختيار خود اطاعت كند و حال آنكه آن فعل مطلوب او نيست و او را به آن امر نكرده، بلكه او را نهى كرده كه در عرف مىتوان گفت كه: هر گاه مولى نهى كند بنده را از امرى، و لكن او را فاعل مختار كرده باشد و اسباب فعل و ترك هر دو را براى او مهيّا كرده باشد و اين بنده به سوء اختيار خود، آن منهىٌّ عنه را بجا آورد، عرفا[١] مىگويند كه: آقا خواست كه اين بشود، يعنى چون مىدانست كه اين عبد بد مىكند، نبايست اسباب كردنِ آن عمل را براى او مهيّا كند، پس گويا خواسته است كه آن را بكند.
پس بعد از آن امام عليه السلام دو مثال را ذكر كرد؛ يكى در مادّه ابليس كه امر به سجده شد، و لكن ارده حتميّه به نحوى كه ابليس را مجبور و مضطرّ كند به سجود، به عمل نيامد، مثل ايمان ناس در آيه شريفه، پس حضرت فرمود: «أمر إبليس أن يسجد لآدم و شاء أن لا يسجد»؛ يعنى: امر كرد ابليس را به سجده و چون امر او و اراده او به عنوان اضطرار و جبر نبود، بلكه به عنوان اختيار بود، با وجود تهيّأ اسباب مخالفت از براى ابليس، از كبر و نخوت و حسد ذاتى، پس گويا كه خدا خواسته بود كه سجده نكند به همان معنى كه در مثال عبد و مولى گفتيم نسبت به فهم عرفى و اگر به جاى «و شاء أن لا يسجد» «ولم يشأ أن يسجد» بود، چنانكه در عبارت سائل مذكور است، صريح بود در نفى مشيّت اضطرايّه، و لكن اين كلام شريف اشاره به آن هم دارد و آنچه بعد از اين
[١]. ب: عرفاً.