مجموعه رسائل در شرح احاديثي از کافي - سلیمانی آشتیانی، مهدی؛ درایتی، محمد حسین - الصفحة ١٥٥ - شرح حديث بيضه
بلى منع مقدّمات اين دليل و ايراد سند كه نقض تفصيلى باشد[١] ممكن است و اين حرفى ديگر است.
ششم: اين كه آنچه گفته كه از نقض حل ظاهر مىشود، در جايى مىگويند كه در بيان نقض اشعارى به حلّ شده باشد، و اينجا بنابر بيان او چنين نيست. بلكه همين قدر ظاهر مىشود كه يكى از مقدمات دليل فاسد است و هر نقض اجمالى چنين مىباشد.
بلى پس كلام امام عليه السلام در واقع اشعار به حقيّت دخول كبير در صغير دارد، و هرگاه مراد از اين مقدمه معنى مفهوم اين فاضل باشد استحاله آن اظهر من الشمس است، پس اين هم خلل ديگر است در اين حلّ.
فأكبّ هشام، و قبّل يديه و رأسه و رجليه، و قال: حسبي يا ابن رسول اللَّه، و انصرف إلى منزله.
پس چون دريافت هشام، از بركت آن حضرت عليه السلام حلّ شبهه عبداللَّه را افتاد بر دست و پاى مبارك آن حضرت و بوسيد دستها و سر و پاهاى او را به جهت تعظيم و اداى حق ارشاد و تعليم و گفت: كافى است مرا آنچه افاده فرمودى يابن رسول اللَّه، و بازگشت نمود هشام از خدمت امام عليه السلام به سوى منزل خود.
و غدا عليه الديصاني فقال له: يا هشام إنّي جئتك مسلّماً و لم أجئيك متقاضياً للجواب، فقال هشام: إن كنتَ جئت متقاضياً للجواب فهاك الجواب.
و آمد ديصانى روز ديگر طرف صبح به خانه هشام، پس گفت كه: اى هشام آمدهام نزد تو تا آن كه سلام كنم بر تو و نيامدهام براى طلب جواب سؤال سابق، چه در آن باب مهلت يك ساله دادم تو را. پس گفت هشام كه اگر چنين باشى تو كه آمده باشى براى طلب جواب، پس بگير آن جواب را.
فخرج الديصانى عنه حتّى أتى باب أبي عبداللَّه عليه السلام.
پس چون شنيد ديصانى جواب را بيرون آمد از نزد هشام و آمد تا آن كه رسيد به در خلافتسراى حضرت ابي عبداللَّه عليه السلام.
و ظاهر آن است كه معلوم ديصانى شده بود كه جواب از آن حضرت است به گفته هشام يا به قرائن، پس آمد به خدمت حضرت كه استفسار چند ديگر نمايد، شايد كه
[١]. نقص اجمالى و تفصيلى و منع و سند از اصطلاحات علم مناظره است.