مجموعه رسائل در شرح احاديثي از کافي - سلیمانی آشتیانی، مهدی؛ درایتی، محمد حسین - الصفحة ٤٨٥ - سخن پنجم
الشيء إنّه في شيء واحد[١].
و چون اين جمله دانستى، بدانكه حقّ محاكمه اين است كه گوييم: اينكه معتزله فعل بنده را از بنده مىدانند نه از خدا، اگر غرض ايشان نفى فاعليّت خدا است به اين معنى كه فاعل فعل بنده، خود بنده است نه خدا، قبولش لازم و ردّش غير جايز چنانكه دانستى و اگر غرض نفى مطلق علّيّت خداست در فعل بنده، ردّش لازم و قبولش غير جايز؛ لوجوب انتهاى سلسلة الحوادث إليه تعالى؛ و اينكه اشاعره فعل بنده را از خدا مىدانند هر گاه غرضشان اين است كه خدا بنفسه فاعل آن است، انكارش لازم و قبولش غيرجايز و هر گاه غرض علّيّت خدا است به اين معنى كه فعل بنده در سلسله استناد و صدور، منتهى به خداست، قبولش لازم و ردّش غير جايز و آنچه از تتبّع كلام طرفين ظاهر مىشود مثل آنكه اشاعره در ردّ معتزله مىگويند كه:
اگر بنده مستقلّ باشد شرك لازم آيد و معتزله در جواب مىگويند كه: هر گاه خدا بنده را قدرت داده باشد و او را مستقلّ گردانيده باشد شريك او نخواهند بود، چنانكه از همين قاضى در جواب قاضى اشاعره گذشت، آن است كه نه غرض معتزلى نفى علّيّت خدا است و نه مراد اشعرى فاعليّت خدا بالمعنى المعروف. چيزى كه هست اين است كه چون فاعل در عرف و عادت مباشر و علّت قريبه را گويند و شيخ اشعرى خدا را با اينكه علّت بعيده و غير مباشر است فاعل گفت، از اينجا امر بر مردم مشتبه شد و گمان كردند كه شيخ اشعرى خدا را مباشر و علّت قريبه فعل مىدانند.
پس معتزله زبان طعن گشودند و مفاسد آن را بيان نمودند و اصحاب شيخ اشعرى به گمان آنكه دفع اين مفاسد توان نمود راه اعتذار پيمودند و در تصحيح فاعليّت خدا بالمعنى المعروف وجهها فرمودند.
والحقّ تمام ناتمام و توجيه لا يرضى به صاحب الكلام، بلكه وجهش همان است كه اكنون گفتيم و محقّقان علماى اماميّه نيز كه به غور سخن اشعرى رسيدهاند بر آنند،
[١]. الكافي، ج ٢، ص ١٥٦، باب صلة الرحم، ح ٢٨.