مجموعه رسائل در شرح احاديثي از کافي - سلیمانی آشتیانی، مهدی؛ درایتی، محمد حسین - الصفحة ١٥٧ - شرح حديث بيضه
فقال أبو عبداللَّه عليه السلام: يا ديصانى، هذا حصن مكنون له جلد غليظ، و تحت الجلد الغليظ جلد رقيق، و تحت الجلد الرقيق ذهبة مايعة و فضّة ذائبة، فلا الذهبة المعايعة تختلط بالفضّة الذائبة، و لا الفضة الذائبة تختلط بالذهبة المايعة.
پس گفت ابو عبداللَّه عليه السلام كه اى ديصانى اين بيضه شبيه به قلعهاى است محفوظ، محكم، پوشيده شده درون او از همه اطراف نه درى دارد و نه رخنهاى، از براى آن است پوست غليظ سختى، و در زير آن پوست غليظ است پوست رقيق نازكى، و در زير آن پوست رقيق است مثابه آن طلاى روان و نقره گداخته كه عبارت از زرده و سفيده تخم باشد، پس نه آن طلاى روان مخلوط و آميخته مىگردد به نقره گداخته، و نه آن نقره گداخته خلط و آميزش مىيابد به آن طلاى روان.
و حاصل اين كه با وجود روانى و ميعان و كمال اتصال و عدم حاجب و مانع ظاهرى از اختلاط و آميزشى كه لازم است در اين حالت نظر به اقتضاى طبايع از آنها منتفى و مفقود است، خواه آن اختلاط ناشى از نفوذ طلا در اجزاى نقره باشد و خواه از عكس.
پس معلوم مىشود كه نظم و نسق امور به دست قدرت ديگرى است و به محض فعل طبايع نيست چنان كه مذهب فاسد ملاحده و زعم باطل دهريّه است.
فهي على حالها لم يخرج منها خراج مصلح فيخبر عن صلاحها، و لا دخل فيها مفسد فيخبر عن فسادها.
پس اين بيضه بر حالت لايقه به شان آن است از نظم و نسق و خوبى و حسن ترتيب آنچه در جوف آن است، حال آن كه بيرون نيامد از درون آن بيرون آينده اصلاحكنندهاى، پس خبر دهد از صلاح آن و نسبت به خود دهد فعل آن را و داخل نشد در آن در وقت فساد آن في نفسها يا به اعتبار انقلاب آن به حيوان مخلوق از آن افسادكنندهاى پس خبر دهد از فساد آن و گويد كه من كردم اين فعل را در آن.
و چون كار اهل قلعه اصلاح امور آن است و كار كسى كه از خارج آيد افساد آن لهذا