مجموعه رسائل در شرح احاديثي از کافي - سلیمانی آشتیانی، مهدی؛ درایتی، محمد حسین - الصفحة ٥٦٦ - فصل اول معرفت و جهل
نخواهد بود، هر چند در اين دلايل نظر كند.
و نيز اگر گوييم كه: عباد اضطراراً نظر در آن دلايل مىكنند و معرفت به هم مىرسانند و هيچ اختيارى در آن نظر و حصول علم ايشان را نيست، بسيار سخن دورى مىشود؛ چرا كه آدمى در خود، آن اضطرار را نمىيابد، بلكه معلوم است كه آن نظر اختيارى آدمى هست و اگر خواهد ترك نظر در خلق و غرايب آن، مىتواند كرد و اعراض از آن تأمّل مىتواند نمود و بسيارى از عوام هرگز مطالعه مصنوعات و بدايع حكمتى كه در آن هست ننمودهاند و مانند كوران بر آن بدايع و صنايع گذشتهاند و مع ذلك فايده بر اين استدلال مترتّب نمىشود؛ چرا كه آن خصم كه حضرت اين استدلال را در برابر او كرده، مىبايد كه علم اضطرارى به معارف الهى داشته باشد و از روى مكابره و عناد و جحود انكار مىكرده باشد و بر تقدير عناد، اين تبصره و ارشاد فايده نخواهد بخشيد.
و در اخبار اهل بيت، نظاير و اشباه اين اخبار بسيار است و اگر همه را بشماريم سخن دراز مىشود و همين قدر كه گفتيم كافى است.
و پوشيده نماند كه در حديث گاهى واقع شده كه عباد در معرفت تأثيرى ندارند و مراد اين است كه عبد در تحصيل معرفت، مستقّل نيست، مانند حديثى كه وارد شده است كه:
معرفت مكتسب نيست و اگر معرفت مكتسب مىشود، همه كس راه هدايت را سلوك مىكرد و به راه ضلالت نمىافتاد و حال اينكه، جمعى كثير از بنى هاشم و غيرهم به ضلالت افتادهاند و راه حقّ را نيافتهاند و اگر مردم استطاعت مىداشتند، راه حقّ را به دست آورده، محبّت ما را شعار خود مىكردند؛ چرا كه همه كس مىخواهد كه گمراه نشود، پس اگر حايلى و مانعى او را از اصابت حقّ نبوده باشد، چرا حقّ را درنمىيابد[١].
و ظاهر است كه اين دليل، دلالت بر آن مىكند كه او مستقلّ نيست، نه اينكه هيچ تأثيرى در آن ندارد و اگر نه، اكثر افعال جوارح از اين قبيل است كه آدمى مىخواهد و ميسّرش نمىشود، چه همه مردم تحصيل مال و جاه[٢] مىخواهند و بسيارى را ميسّر نمىشود و بسيارى از طاعات مانند حجّ و نماز و غير اينها مردم را ميسّر نمىشود و حال اينكه خواهان آن هستند و هيچ كس نمىتواند گفت كه آدمى در آن دخلى ندارد و مكتب نيست.
و الحاصل مطلب اين است كه اگر معرفت امرى بود كه عباد را در آن قدرت تامّه بود و بعد از تمام قدرت، تكليف به آن شده بود، كسى از معرفت محروم نمىشد،
[١]. قرب الإسناد، ص ١٥٦؛ بحارالأنوار، ج ٥، ص ١٩٩، ح ٢٠( به نقل از قرب الإسناد).