مجموعه رسائل در شرح احاديثي از کافي - سلیمانی آشتیانی، مهدی؛ درایتی، محمد حسین - الصفحة ١٤٩ - شرح حديث بيضه
و حاصل كلام اين است كه نزد محقّقين از متكلّمين و عقلا معلوم و مبرهن است كه علم ما به اشيا و انكشاف آنها بر ما به اعتبار وجود ذات آنها است در قواى مدركه جسمانيّة ما، اگر آن معلوم از جمله محسوسات و جمسانيّات است، و در قوه عاقله ما اگر از مقوله كليّات و مجرّدات است.
و اين وجود را در اصطلاح وجود علمى و ظلّى و ذهنى و غير اصل مىگويند، و اين وجود مخالف است با وجود خارجى عينى اصيل در آثار و لوازم، مثلًا آتش به اعتبار وجود خارجى گرم مىكند و مىپزد و مىسوزاند و روشن مىكند، و اگر بزرگ باشد جاى بزرگ مىخواهد و در جاى كوچك قرار نمىگيرد و اگر كوچك باشد در جاى كوچك قرار مىگيرد و جاى بزرگ را پر نمىسازد.
و امّا به اعتبار وجود ظلّى پس هيچ يك از آن آثار بر آن مترتّب نمىشود، بلكه همين سبب انكشاف بر نفس و روشنى نزد عقل مىگردد، و اين وجود نيز وجود ذات آتش است اما آن آثار و لوازم وجود خارجى را ندارد، و نه اين كه از باب صورت شعله باشد كه بر ديوار مىكشند چنان كه بعضى از علماء به آن رفته توهمى غلط كردهاند.
و قول محقّقين را قول به وجود اشياء انفسها در ذهن مىگويند، و قول ثانى را قول به شبح و مثال مىنامند.
پس هرگاه تمهيد يافت اين مقدّمه مىگوييم كه نظر قاصر عبداللَّه ديصانى مقصور بود بر مشاهده ظاهر و جائز نمىدانست به هيچ وجه كه تمام اجسام عالم با آن عظم قدرى كه دارند در جاى كوچكى مثل جوف بيضه در آيند.
پس لهذا پرسيد از هشام كه آيا پروردگار تو قادر است بر اين معنى يا نه تا آن كه لازم آورد بر او نعوذ باللَّه اعتراف به عجز قادر بىهمتا را، و عجز، با آن كه كمال نقص از ساحت جناب كبريا دور است منافى كريمه «وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ»[١] است.
[١]. مائده( ٥): ١٢٠.