مجموعه رسائل در شرح احاديثي از کافي - سلیمانی آشتیانی، مهدی؛ درایتی، محمد حسین - الصفحة ٥٦٠ - فصل اول معرفت و جهل
وحى آسمانى استمداد كند، از ادراك آن عاجز و قاصر است.
و در ضمن اين ردّ بر فقهاى اهل سنّت حاصل مىشود؛ چه ايشان را اعتقاد اين است كه بىوحى الهى، مردم حكم شرعى قرار مىتوانند داد و خدا حكم حلال و حرام را به ايشان گذاشته و هر چه ايشان پيش خود[١] قرار دهند خدا آن را واجب مىكند و همچنين ردّ بر آن جماعت نيز حاصل مىشود كه[٢] مكلّفين و رعيّت از پيش خود يكى را اختيار كنند و به رياست و امامت بردارند بىاينكه از جانب خدا و پيغمبر در آن باب نصّى وارد شده باشد، پس به اختيار ايشان معرفت وجوب طاعت آن شخص حاصل مىشود.
و اين سخن ايشان در مذهب اماميّه ضرورتاً باطل است و از ائمّه اهل بيت عليهم السلام فساد آن به تواتر رسيده[٣]، معلوم شده، بلكه نزد ايشان مقرّر است كه تا احكام الهى به طريق وحى به پيغمبر نرسد و آن حضرت آن را به خلق نرساند، اعتراضى بر خلق نمىباشد و توقّع عمل به آن احكام از ايشان ندارند.
بلى، بعد از آنكه آن حضرت احكام را به خلق اعلام كرد، بر حاضرين واجب است كه چشم و گوش به فهميدن آن بازدارند و به قلب، به سوى آن سخنان اقبال نمايند ولى پروايى و اهمالى در فهميدن آن[٤] روا ندارند و بر جمعى كه غايب باشند
[١]. الف:-/ خود.