مجموعه رسائل در شرح احاديثي از کافي - سلیمانی آشتیانی، مهدی؛ درایتی، محمد حسین - الصفحة ٤٦٦ - فصل پنجم در بيان مذهب قدريّه
مقاربت زوج با او به مرجّحى كه عين نقص است و لهذا در كلام اهل بيت عليهم السلام ذكر حمد و ستايش نفس نشده است، بلكه فرمودهاند: من وجد خيراً فليحمد اللَّه، ومن وجد غير ذلك فلا يلومنّ إلّانفسه،[١] و اين مجمل در آخر باب مفصّل مىگردد.
فصل پنجم: در بيان مذهب قدريّه
بدانكه قدر در اشيا به معنى قدر و مقدار و اندازه و هندسه و سرحدّ هر چيزى است در حدّ ذات خود قبل از وقوع و در حقّ تعالى به معنى حكم و قرارداد كردن و اندازه داشتن و انگاره گرفتن است قبل از وقوع هر چيزى موافق هندسه و اندازه كه در حدّ ذات خود به آن اندازه است و به نحوى كه سزاوار است كه به آن نحو موجود شود.
و قدر به اين هر دو معنى از حضرت صادق عليه السلام در حديث يونس بن عبدالرحمان مىآيد[٢] و اكنون كه معنى قدر را فهميدى در بيان معنى قدريّه گوييم كه: قدر در افعال مىباشد و در غير افعال مىباشد.
و قدر در افعال خلافى است؛ فرقهاى منكر قدرند و مىگويند كه: در افعال قدر نيست اصلًا، نه قدر لازم و نه قدر غير لازم و قدريّه به نصّ اهل لغت و ظاهر حديث يونس بن عبدالرحمان و مانند آن اين فرقهاند و مفوضّه نيز كه خدا را قادر نمىدانند بر آنكه بنده را از ارادهاش صرف نمايد و ميان او و ارادهاش مانع شود يا اينهايند يا از اينهايند، نه جمهور معتزله كه خدا را قادر مىدانند بر صرف عباد.
و فرقه ديگر مىگويند كه: در افعال عباد قدر هست و كيف قدر، قدر لازم و قضاى حتم و قدريّه در حديث حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام بعد از سفر صفّين اشاره به اين فرقه است نه اشاعره.
آرى اين فرقه در بسيارى از مفاسد با اشاعره شريكند چنانكه بيايد.
و فرقه ديگر در افعال عباد به قدر بين بين قايلند بى افراط و تفريط؛ يعنى گويند:
[١]. الحكايات، ص ٨٥.