مجموعه رسائل در شرح احاديثي از کافي - سلیمانی آشتیانی، مهدی؛ درایتی، محمد حسین - الصفحة ٣٧٢ - اختيار
اوّل كرده و ديگر تغيير نمىيابد، چنانكه حقّ تعالى از ايشان حكايت كرده است كه مىگفتهاند: «يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ»[١]؛ يعنى: خدا دست بسته است و ديگر كارى نمىتواند كرد؛ و حقّ تعالى در ردّ آنها فرمود: «غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ يَداهُ مَبْسُوطَتانِ يُنْفِقُ كَيْفَ يَشاءُ»[٢].
و بعض حكما هم مىگفتهاند كه: حقّ تعالى جميع مخلوقات را به يك دفعه خلق كرد و چون حقّ تعالى خارج از زمان است، همه ازمنه در نزد او مساوى است و ماضى و حال و مستقبلى در نزد او نمىباشد، به خلاف ما كه داخل زمانيم و تشبيه كردهاند مخلوقات را به رشته رنگارنگى كه مورى بر آن راه رود كه آن مور گاهى بر رنگ سياه آن راه مىرود و با خبر از رنگ سفيد نيست و همچنين كسى كه خارج از ريسمان است، همه در نزد او حاضر است يكسان و به اين سبب قائلند كه زمان و زمانيّات همه قديمند و در هيچ امر، تغيير ممكن نيست.
و بعضى ديگر از حكما قائلند كه: حقّ تعالى عقل اوّل را آفريد و او عقل دويّم و فلك اوّل را آفريد و همچنين تا عقل دهم و عقل دهم مدبّر عالم است و حقّ تعالى را معزول مىدانند از تدبير در ما سِوا، پس ائمّه عليهم السلام ردّ قول ايشان نموده و بيان كردهاند كه خدا مدبّر عالم است و در هر ساعت، انواع تصرّفات مىكند و به دعا و تصدّق و صله رحم و ساير طاعات، عمر و روزى و ساير تقديرات تغيير مىيابد و به اين اشاره كردهاند در آنجا كه فرمودهاند: «مَا عُظِّمَ اللَّهُ بِمِثْلِ الْبَدَاءُ»[٣]؛ يعنى تعظيم الهى حاصل نمىشود به چيزى به مثل بَدا؛ چون كه به سبب اعتقاد آن، خداى تعالى را صاحب اختيار در ملك خود مىدانند و در امور خود به او متوسّل مىشوند، اگر كسى بگويد كه: هر گاه در لوح محفوظ كه مطابق علم ازلى است ثبت شده كه زيد تصدّق خواهد كرد و عمر او اين خواهد بود و يا نخواهد شد عمر او آن، پس چه فايده و حكمت است در لوح محو و اثبات كه آن مُجمل مَشروطِ معلّق در آن ثبت است؟!
[١]. مائده( ٥): ٦٤.