مجموعه رسائل در شرح احاديثي از کافي - سلیمانی آشتیانی، مهدی؛ درایتی، محمد حسین - الصفحة ٣٥٥ - اختيار
و از جمله آنها روايت بُكير بن اعين است:
قال: قلتُ لأبي عبد اللَّه عليه السلام: علمه و مشيّته هُما مختلفان أو متّفقان؟ قال:
العلم ليس هو المشيّة؛ ألا ترى أنّك تقول: سأفعل كذا إن شاء اللَّه، و لا تقول:
سأفعل كذا إن علم اللَّه، فقولك: ان شاء اللَّه، دليل على أنّه لم يشأ، فإذا شاء كان الذي شاء كما شاء، و علم اللَّه السابق مشيّة[١].
و حاصل ترجمه اين است كه: راوى سؤال كرد كه: آيا علم خدا و مشيّت او دو چيزند، يا يك چيزند؟ پس آن حضرت فرمود كه: علم، غير مشيّت است؛ نمىبينى كه تو مىگويى كه: اين كار را خواهم كرد بعد از اين اگر بخواهد خدا بعد از اين، چون كلمه «إن» ماضى را به معنى مستقبل مىكند و نمىگويى كه: اين كار را خواهم كرد اگر بعد از اين بداند خدا بعد از اين، پس اينكه تو مىگويى: إن شاءَ اللَّهُ، دليل است كه تا به حال خدا نخواسته است، پس هرگاه بخواهد خدا، خواهد شد آنچه را خواهد چنانكه خواهد و علم خدا پيش دستى گرفته است مشيّت خدا را و كلمه «علم» مبتدا است و «السابق» خبر اوست و «المشيّة» مفعول «السابق» است، پس از اين حديث معلوم شد كه علم، ازلى است و قديم است و مشيّت و اراده، حادث است و آنچه حادث است فعل خداست كه همان ايجاد است.
و بدانكه مراد از مشيّت در اينجا توفيق دادن است و رفع موانع كردن است، يعنى مىكنم اين كار را اگر خدا موانع را رفع كند و اسباب كار را مهيّا كند، نه اينكه فعل را به دست من ايجاد كند، تا لازم آيد جبر و اينكه فعل بنده، مخلوق خدا باشد، پس در كلام سبك مجاز از مجازى خواهد بود؛ زيرا كه مشيّت كه مجازاً در جناب اقدس الهى استعمال مىشود و مراد از آن همان ايجاد است كه عبارت از آن تعلّقى است كه حادث است و بعد از آن، مجاز ديگر از اين مجاز ابداع مىشود و از ايجاد، مجرّد رفع مانع و مهيّا ساختن اسباب خواسته مىشود، اينها در وقتى است كه مشيّت و اراده را صفت
[١]. الكافي، ج ١، ص ١٠٩، ح ٢؛ التوحيد، ص ١٤٦؛ بحار الأنوار، ج ٤، ص ١٤٤، ح ١٥.