شيوه فرماندهى پيامبر(ص) - خطاب الموصلي، محمود بن شيت - الصفحة ٣٦٧
براى نمونه موضع اصحاب را در جنگ احد نسبت به ايشان يادآور مىشويم:
هنگامى كه مشركان حضرتش را از همه سو محاصره كرده زير باران تير گرفته بودند، مسلمانان تن خويش را سپر جان آن حضرت ساخته بودند. اين رفتار تنها منحصر به مردان نبود، بلكه زنان را نيز در بر مىگرفت. نسيبه خزرجى، كه رسول خدا (ص) را در محاصره ديد، مشك آبش را افكند، شمشير كشيد و به دفاع از آن حضرت پرداخت. وى در آن روز سيزده زخم برداشت چنانكه از شدت خونريزى بىهوش گشت. پس از آنكه به هوش آمد درباره شوهر و دو پسر خود كه در ركاب پيامبر مىجنگيدند چيزى نپرسيد، بلكه نخستين چيزى كه پرسيد اين بود: «حال رسول خدا (ص) چگونه است»؟
پيش از وفات، بستر بيمارى رسول خدا در خانه عايشه گسترده بود. روزى پرده را كنار زد، در را گشود و در برابر مردم نمايان شد. مسلمانان از شادى ديدار آن حضرت نزديك بود كه در نماز به اشتباه بيفتند.
هنگامى كه جان به جان آفرين تسليم كرد و خبر ناگوار آن به گوش مردم رسيد، آسمان مدينه در چشمشان تيره و تار گشت و از سوز آن داغ جانكاه بىتاب بودند و نمىدانستند كه چه كنند.
ياران رسول خدا (ص) وى را بيش از خودشان دوست مىداشتند. زيرا اين كار عين ديندارى بود؛ و حتى اگر حساب دين هم نبود، باز هم او سزاوار ستايش و بزرگداشت بود.
اما درباره دوستى و محبت رسول خدا (ص) نسبت به يارانش، چشمان اشكآلود آن حضرت هنگام اعلان خبر شهادت شهيدان موته بهترين گواه است. نيز ديديم كه چگونه آن حضرت پيشنهاد عمر براى قتل حاطب بن ابوبلتعه را- كه طى نامهاى خبر حركت ايشان براى فتح مكه را به مكيان گزارش داده بود- نپذيرفت. بلكه به عكس فرمان داد تا مسلمانان از او به نيكى ياد كنند.
آن حضرت يارانش را بيش از اندازه دوست مىداشت. اگر با كسى دست مىداد هرگز دستش را پيش از او عقب نمىكشيد. مردم را با تبسم و گشادهرويى ديدار مىكرد، از غيبت بيزارى مىجست و هميشه در سلام كردن بر يارانش پيشى مىگرفت. به راستى كه اين دوستى دوسويه ميان فرمانده و سربازان چه با شكوه است!