شيوه فرماندهى پيامبر(ص) - خطاب الموصلي، محمود بن شيت - الصفحة ٢٩٥
در روايت ديگرى آمده است كه خالد در رأس سيصد و پنجاه تن از مهاجران و انصار و بنى سليم حركت كرد. همينكه به بنى جذيمه رسيد گفت: «چه دينى داريد؟» گفتند:
«مسلمانيم، نماز مىخوانيم و پيامبرى رسول خدا را تأييد مىكنيم، در محل خود مسجد ساختهايم و در آن اذان مىگوييم.» گفت: «پس چرا مسلح هستيد؟» گفتند: ما با گروهى از اعراب دشمنى داريم، ترسيديم كه شما همانها باشيد و مسلح شديم!» گفت: «پس سلاحتان را زمين بگذاريد.» به محض اينكه سلاحهايشان را زمين گذاشتند گفت: تسليم شويد و آنان چنين كردند. آنگاه فرمان داد تا شانههاى يكديگر را بستند و آنها را ميان يارانش تقسيم كرد. سحرگاهان فرياد زد: «هركس اسيرى دارد بكشد.» به دنبال اين فرمان بنو سليم اسيران خود را كشتند. اما مهاجران و انصار، آنها را رها كردند. هنگامى كه اين خبر به گوش رسول خدا (ص) رسيد، گفت: «خدايا! من از كرده خالد بيزارم.» آنگاه حضرت على (ع) را فرستاد تا ديه كشتگان و ديگر زيانهايشان را پرداخت كند «١»؛ و هنگام اعزام وى فرمود: «نزد اين مردم برو و در كار ايشان بنگر و گذشته جاهلى آنان را زير پا بگذار.» حضرت على (ع) رفت تا به بنى جذيمه رسيد و ديه كشتگان و ديگر زيانهاى مالى آنان، حتى كاسه آبخورى سگشان را پرداخت و هيچ مال يا خونى نماند، مگر آنكه عوضش را به آنها داد. در نهايت مقدارى از اموالى كه رسول خدا (ص) در اختيار او قرار داده بود باقى ماند. گفت: «من اين اموال باقى مانده را براى احتياط از سوى رسول خدا (ص) به شما مىدهم، تا حق آنچه او نمىداند و شما مىدانيد ادا شود.» پس از بازگشت و ارائه گزارش مأموريت، رسول خدا (ص) به آن حضرت فرمود: «آفرين، خوب رفتار كردهاى.» «٢» روشن است كه روايت نخست، يعنى روايت امام بخارى در كتاب صحيح، درستتر است. زيراكه روايتهاى اين كتاب بيشتر مورد اعتماد است و به عقل و منطق نيز نزديكتر است. چون اگر خالد نسبت به اسلامشان اطمينان پيدا كرده بود، هرگز جرأت كشتن آنها را نمىيافت.