شيوه فرماندهى پيامبر(ص) - خطاب الموصلي، محمود بن شيت - الصفحة ٢١١
براى تهاجم به مسلمانان را نداشتند. اينكه همه آنان فرماندهى واحدى را بپذيرند محال بود، زيرا چنين فرماندهى به شرافتى عظيم دست مىيافت و از ديگران ممتاز مىگشت؛ و اين براى ديگران پذيرفتنى نبود.
ايده حاكم بر فرماندهان، غرور جاهلى بود و نه هدف مشترك، و اينگونه فرماندهى كردن در هيچ موضع يا نبردى، هرچند كه تمام شرايط فراهم باشد، به پيروزى نخواهد رسيد- مانند وضعيتى كه احزاب و يهود در جنگ احزاب داشتند-.
پديده غافلگيركننده خندق:
كندن خندق، احزاب را بطور كامل غافلگير ساخت.
اعراب با اين اسلوب آشنا نبودند و راه عبور و چيره شدن بر مدافعانش را نمىدانستند.
از اين رو در طول مدت محاصره، جنگ فرسايشى «١» بود. تنها تلاشهاى اندكى از سوى مشركان به منظور عبور از خندق انجام گرفت كه همگى به شكست منتهى شد.
وضعيت هوا:
جنگ در زمستان روى داد و اعراب كه در فضاى باز و دور از وطنشان به سر مىبردند، امكانات لازم را براى گرم كردن، زندگى و سكونت نداشتند. از اين رو نتوانستند براى مدتى طولانى به محاصره مدينه ادامه دهند.
بىاعتمادى:
احزاب از سويى نسبت به خودشان و از سوى ديگر نسبت به يهوديان كاملًا بىاعتماد بودند، بلكه اساساً هيچ گونه اعتمادى وجود نداشت.
هدف قريش اين بود كه با استفاده از يهود و ديگر قبايل، مسلمانان را نابود سازند. اما قبايل ديگر در درجه نخست به دنبال تاراج اموال از هر طريق ممكن بودند، به طورى كه اگر از همپيمانهايشان يعنى بنى قريظه نيز چيزى به دستشان مى رسيد مىگرفتند.
يهوديان نيز نسبت به همه بىاعتماد بودند و قصدشان اين بود كه با ريخته شدن خون قريش و ديگر قبايل به پيروزى برسند.
به اين ترتيب به دليل پراكندگى اهداف، مقاصد، منافع و تمايلات، اعتماد ميان احزاب از ميان رفته بود.
پايدارى در برابر محاصره:
استقامت در برابر محاصره طولانى مدت، نياز به نيروى