شيوه فرماندهى پيامبر(ص) - خطاب الموصلي، محمود بن شيت - الصفحة ٣٤٠
آن شهر رفته بود. «١» گفته شده است كه رسول خدا (ص) حضرت على (ع) را دو بار به يمن فرستاد و در اين صورت اين بار دوم بوده كه خمس را در آنجا تقسيم كرد و قبيله هَمْدان به دست آن حضرت اسلام آوردند. وى اسلام آنان را به پيامبر (ص) گزارش داد. حضرتش به سجده افتاد، آنگاه سر را بلند كرد و گفت: «سلام بر هَمْدان.» «٢» سريه أُسامَة بن زيد بن حارث:
در روز دوشنبه، چهار شب مانده از صفر سال يازدهم هجرى، رسول خدا (ص) فرمان آمادهباش جنگ با روم را صادر كرد. آنگاه أسامَةِ بن زيد را فراخواند و فرمود:
«سوى قتلگاه پدرت حركت كن و بر آنان بتاز. فرماندهى اين سپاه را به تو مىسپارم.
بامدادان بر ساكنان أُبْنى «٣» حمله كن و ميان آنان آتش بيفكن و در حركت چنان شتاب كن كه از اخبار پيشى بگيرى. اگر خدايت بر آنان پيروز ساخت اندكى ميان آنها درنگ كن.
با خود راهنما ببر و جاسوسان و پيشقراولان را پيشاپيش خود بفرست.» با فرا رسيدن روز چهارشنبه، رسول خدا (ص) بيمار گشت. بامداد روز پنجشنبه با دست خود براى اسامه پرچمى بست و فرمود: «به نام خدا و در راه خدا بجنگ و با كافران پيكار كن.» زيد با پرچم بسته بيرون آمد و در جُرْف «٤» اردو زد. بزرگان مهاجر و انصار، همه به سپاه اسامه پيوستند. از جمله ابوبكر، عمر، ابو عبيده جراح، سعد وقاص، سعيد بن زيد، قَتّادة بن نعمان و سلمة بن اسلم بن حريشى در ميان آنها بودند.
گروهى به سخن درآمدند و گفتند: «جوانى را بر عموم بزرگان صحابه و مهاجر و انصار فرمانده ساخته است!» رسول خدا (ص) از اين سخن بسيار خشمگين شد و در حالى كه پيشانىبند بسته بود بيرون آمد و به منبر رفت و فرمود: «اين چه سخنانى است