شيوه فرماندهى پيامبر(ص) - خطاب الموصلي، محمود بن شيت - الصفحة ٢٣٢
او در همان حال ماند و از رسول خدا (ص)، شفاعت طلبيد تا آنكه خداوند توبهاش را پذيرفت. هيچ كس از اشاره ابولبابه به يهوديان خبر نداشت و او نيز اين كار را از روى فكر و انديشه انجام نداده بود. با اين وجود كارش را پنهان نكرد و به همه مردم خبر داد و نفس خود را به سختى كيفر داد كه خود نشانگر اعتقاد استوار و ايمان ژرف اوست.
حكم سعد بن مُعاذ عليه بنى قريظه به كشتن مردان، اسارت زنان و كودكان و تقسيم اموال نيز دلالت بر اعتقاد استوار او دارد.
سعد رئيس اوس بود كه در دوران جاهليت با بنى قريظه همپيمان بودند. يهوديان انتظار داشتند كه به دليل اين پيوند، سعد در هنگام قضاوت، جانب آنان را مراعات كند.
چنانكه اوس نيز انتظار داشتند كه بر دوستان آنان و دوستان ديرين خودش سخت نگيرد، بلكه اوسيان هنگام آمدن سعد براى قضاوت فرياد مىزدند، اى ابا عمرو! به دوستان خود كمك كن.» پيش از آن، هنگامى كه يهوديان همپيمان خزرجيان تسليم مسلمانان شدند، نسبت به آنان نيكى كردند، پس چرا اوسيان چنين نيكىاى را نسبت به دوستان خود نكنند؟
اما سعد بر سر قوم خود كه خيلى به او اميدوار بودند فرياد زد: «زمان آن رسيده است كه سعد در راه خدا از سرزنش هيچ سرزنش كنندهاى نترسد!» حكم عادلانه سعد، نه متأثر از هواهاى نفسانى، بلكه تنها متأثر از اعتقاد و ايمان استوار او صادر گرديد.
مفهوم تنها رفتن عبدالله بن عتيك به دژ محل سكونت ابو رافع و در ميان قبيله او چه بود؟ چرا در هنگامى كه ياران عبدالله بيرون دژ در امنيت به سر مىبردند او جان خود را در معرض خطر قرار داد؟ آيا اين كار معنايى جز اين دارد كه فرمانده براى نيل به شهادت، خودش را به جاى دوستانش در معرض خطر قرار داد؟ او مىتوانست كه اين مأموريت را به يكى از زيردستان خود واگذار كند. اما خود آن را برعهده گرفت، و موفق گرديد كه ابن ابى الحقيق را از ميان ببرد و با پاى شكسته نزد يارانش بازگردد.
موارد فراوانى از اين قبيل- كه اين دوره از زندگى نظامى مسلمانان اتفاق افتاد- به روشنى بر نفوذ اعتقاد اسلامى در ژرفاى وجودشان دلالت دارد: امرى كه آنان را وا