شيوه فرماندهى پيامبر(ص) - خطاب الموصلي، محمود بن شيت - الصفحة ١١٦
همپيمان من است و من خونبها و قيمت اموالى را كه از او بردهاند مىپردازم. برو و با ابوجهل صحبت كن كه براى تفرقه افكنى مردم جز از او نمىترسم.» حكيم گويد: «من رفتم تا به ابوجهل رسيدم و ديدم كه زرهش را از انبان بيرون آورده و آن را براى جنگ آماده مىكند. گفتم: اى ابا حكم عُتبه مرا فرستاده تا به تو چنين و چنان بگويم ...» ابوجهل گفت: «به خدا سوگند! از ديدن محمد و يارانش ترسيده است. نه به خدا سوگند ما باز نمىگرديم تا خدا ميان ما و محمد حكم كند. نظر عتبه نيز غير از آن چيزى است كه به زبان مىآورد اما چونكه ديده محمد و يارانش سرگرم خوردن گوسفند و شترند و پسرش در ميان آنهاست شما را از او ترسانده است.» ابوجهل شخصى را نزد عامر بن حضرمى فرستاد و گفت: «همپيمان تو، عتبه مىخواهد كه مردم را بازگرداند و تو خون برادرت را با چشم خويش ديدهاى. پس بپاخيز و پيمان خود را يادآورى كن.» آنگاه عامر برخاست و سر را برهنه كرد و فرياد زد: «اى واى! عمرو، عمرو!.» عتبه پس از شنيدن سخن ابوجهل كه گفته بود: «او ترسوست»، گفت: «اين كسى كه باد به غبغب انداخته به زودى خواهد دانست كه من ترسو هستم يا او؟» به اين ترتيب راهى جز برپايى جنگ باقى نماند.
روند پيكار:
١- مسلمانان پيش از آغاز نبرد اقدامهاى زير را انجام دادند:
الف- رسول خدا (ص) جايگاهى مشرف به ميدان جنگ انتخاب و مقر فرماندهى خود را در آن بنا كرد و نگهبانهايى را براى حفاظت آن تعيين فرمود.
ب- پيكار گران اسلامى با شيوه صف مىجنگيدند و رسول خدا (ص) پس از آنكه به يارانش قوّت قلب داد و آنان را به پايدارى در جنگ تشويق كرد، صفوف آنها را منظم ساخت؛ و فرمان داد، هنگام تهاجم مشركان با صفوف پيوسته در موضع خود ثابت بمانند؛ و چنين گوشزد كرد: «اگر در محاصره دشمن قرار گرفتيد، تير بارانشان كنيد و تا هنگامى كه اجازه نيافتهايد، هجوم نبريد.»