شيوه فرماندهى پيامبر(ص) - خطاب الموصلي، محمود بن شيت - الصفحة ٢٠٩
آورده ولى خويشاوندانش از اين قضيه بى اطلاعند. آن حضرت فرمود: «همانا تو يك مرد بيش نيستى هر تعداد از ايشان را كه مىتوانى، از جنگ با ما بازدار و بدان كه جنگ خدعه است!» «١» نعيم رفت تا به بنى قريظه رسيد. او كه در روزگار جاهليت با آنان دوست و همنشين بود گفت: «از دوستى من نسبت به خودتان آگاهيد. شما در جنگ با محمد از قريش و غطفان پشتيبانى كردهايد. در حالى كه مىدانيد وضعيت شما با آنها تفاوت مىكند؛ مدينه شهر شماست، اموال و زن و فرزند شما در اين شهر هستند و شما توان انتقال آنها را نداريد. اما قريش و غطفان، اگر فرصتى پيدا كنند و يا به غنيمتى برسند و حتى بدون آن هم به سرزمين خود خواهند رفت و شما را با محمد تنها خواهند گذاشت، و شما ياراى مقاومت در برابر او را نداريد. پس در جنگ آنان را همراهى نكنيد مگر اينكه تا هنگام يكسره شدن كا رمحمد، شمارى از اشرافشان را به گروگان بگيريد. بنى قريظه گفتند:
«نصيحتى خيرخواهانه كردى و در نظر ما متهم نيستى (ما به صداقت و دلسوزى تو مطمئنيم)» آنگاه نعيم نزد قريش رفت و گفت: «شنيدهام كه بنى قريظه پشيمان گشتهاند و به محمد پيغام دادهاند كه اگر مردانى از اشراف قريش و غطفان را بگيريم و تحويل دهيم كه گردن بزنى و سپس در جنگ عليه باقيماندهشان همراه شما باشيم آيا از ما راضى مىشوى؟ و محمد (ص) پاسخ مثبت داده است. پس اگر بنى قريظه از شما گروگان خواستند حتى يك نفر را هم به آنان تسليم نكنيد!» پس از آن نعيم نزد غطفان رفت و گفت: «شما خاندان و خويشاوندان من هستيد»، آنگاه آنچه را كه به قريش گفته بود به آنان نيز گفت و هشدارشان داد.
ابوسفيان و سران غطفان، عَكْرَمة بن ابو جهل و چند تن از قريش و غطفان را شب شنبه نزد بنى قريظه فرستادند و از آنان خواستند كه براى جنگ در روز شنبه آماده شوند.