شيوه فرماندهى پيامبر(ص) - خطاب الموصلي، محمود بن شيت - الصفحة ٢٨٥
مدينه باز مىگردند. وى بيم آن داشت كه آنها نزد پيامبر (ص) رفته رويدادها را گزارش كرده باشند. چنين كارى مأموريت وى را پيچيده مىساخت. بديل منكر ديدار با رسول خدا (ص) گرديد. اما او با ديدن هستههاى خرماى مدينه در پشكلهاى شتر بُديل دريافت كه او از آن شهر مىآيد.
ابو سفيان به مدينه رسيد، به خانه دخترش ام حبيبه، همسر پيامبر (ص) رفت، همينكه خواست روى زيرانداز پيامبر (ص) بنشيند، ام حبيبه آن را جمع كرد. گفت:
«دخترم! نمىدانم، مرا لايق زيرانداز ندانستى يا آن را لايق من؟» گفت: «اين زيرانداز رسول خدا (ص) است و تو مشرك و نجس هستى!» ابوسفيان گفت: «به خدا سوگند، پس از رفتن از نزد من، دختر بدى شدهاى.» ابوسفيان، ابوبكر را ميانجى قرارداد تا با رسول خدا (ص) صحبت كند، اما او نپذيرفت. پس به عمر بن خطاب متوسل گرديد و او نيز پاسخ وى را به تندى داد و گفت:
«من نزد رسول خدا (ص) از شما شفاعت كنم؟ به خدا سوگند، من اگر جز مورچه نيابم، با همانها با شما مىجنگم!» ابوسفيان به خانه حضرت على (ع) رفت و در حالى كه حضرت فاطمه (س)، نيز نزد وى بود، تقاضاى شفاعت كرد. وى پاسخ داد «به خدا سوگند، اى ابوسفيان! رسولخدا (ص) تصميم به انجام كارى گرفته است و ما نمىتوانيم در اين باره با او سخنبگوييم.» ابو سفيان به حضرت فاطمه (س) متوسل گرديد تا فرزندش حسن به وى پناه دهد.
اما حضرت زهرا (س) فرمود: «هيچ كس به دشمنان رسول خدا (ص) پناه نمىدهد.» پس از آنكه كار بر ابوسفيان سخت شد، از حضرت على (ع) راهنمايى خواست. آن حضرت به وى توصيه كرد تا از همان راهى كه آمده برگردد. ابوسفيان نزد قريش بازگشت تا گزارش موانعى را كه با آنها برخورد كرده، ارائه دهد؛ و در اين هنگام هيچ ترديدى براى آغاز جنگ باقى نمانده بود.
فرمان آماده باش:
رسول خدا (ص) به يارانش فرمان آماده باش نظامى داد، همچنين به مسلمانان بيرون