شيوه فرماندهى پيامبر(ص) - خطاب الموصلي، محمود بن شيت - الصفحة ٣٢٧
انصار از كسانى بودند كه از اين سياست زيان ديدند. آنان همگى از عطايايى حنين محروم شدند و هيچ چيز به آنها داده نشد. در اين ميان يك تن از آنها گفت: «به خدا سوگند، پيامبر خدا (ص) به خويشاوندان خود رسيده است.» آنگاه سعد بن عباده نزد آن حضرت رفت و گفت: «اى رسول خدا در دل اين قبيله از انصار، چيزى درباره شما گذشته است.» پيامبر (ص) فرمود: «درباره چه چيز؟»! سعد گفت: «درباره غنايم كه همه آنها را ميان خويشاوندان خود و اين اعراب قسمت كردى و به آنان هيچ ندادى.» رسول خدا (ص) گفت: «اى سعد، موضع تو در اين باره چيست؟» گفت: «من تنها يك تن از مردان قبيله خود هستم.» رسول خدا (ص) فرمود: «قبيلهات را در اين آغل گردآور و سپس مرا خبر كن.» سعد بيرون رفت و بدون استثنا همه انصار را جمع كرد و به رسول خدا (ص) گفت: «اى رسول خدا! اين گروه، انصار هستند كه در همان جايى كه فرموديد گرد آمدهاند.» رسول خدا (ص) ميان آنها آغاز به سخن كرد و فرمود: «اى گروه انصار! مگر نه اين است كه شما گمراه بوديد و خداوند شما را هدايت كرد و تهيدست بوديد و خداوند شما را بىنياز كرد و دشمن يكديگر بوديد كه به دلهايتان الفت بخشيد؟» گفتند: «بلى! خداوند و رسول او بر ما منت و برترى دارند.» رسول خدا (ص) فرمود: «پس چرا جواب نمىدهيد؟» گفتند: «اى رسول خدا (ص) چه بگوييم و چه پاسخى بدهيم؟ خد و رسول او بر ما منت دارند ..» رسول خدا (ص) فرمود:
اگر مىخواستيد مىتوانستيد بگوييد- و من هم شما را تصديق مىكردم- كه: «وقتى نزد ما آمدى طرد شده بودى و ما تو را پناه داديم، تهيدست بودى و ما تو را يارى كرديم، ترسان بودى و ما به تو امنيت بخشيديم، شكست خورده بودى و ما تو را يارى داديم.» اى گروه انصار آيا به خاطر اندك مالى كه مىخواستم به وسيله آن از گروهى نومسلمان دلجويى كنم و شما را به اسلام وانهم، از من رنجيده خاطر شدهايد؟ اى گروه انصار آيا شما خشنود نيستيد كه ديگران با گوسفند و شتر از اينجا بروند و شما پيغمبر خدا را همراه خود ببريد؟
به آنكه جانم در دست اوست سوگند، اگر همه مردم از راهى، و انصار از راهى ديگر