شيوه فرماندهى پيامبر(ص) - خطاب الموصلي، محمود بن شيت - الصفحة ٢٥٤
خدا (ص) باقى مانده بود: يهوديان خيبر و حومه، و اعراب ساكن شمال مدينه منوره.
موقعيت چنين اقتضا مىكرد كه مسلمانان، نخست اين دو دشمن را از ميان بردارند و سپس نيروهاى خود را سوى دشمن بزرگتر يعنى قريش و هدف بزرگتر يعنى مكه بسيج كنند.
مشركان:
پيش از صلح، تجارت قريش از رونق افتاده بود. از اين رو پس از صلح تصميم گرفتند كاروانهاى تجارى را در راه مكه- شام، كه مدت زيادى از آن محروم بودند، راه بيندازند.
كاروانهاى قريش حركت به شام را آغاز كردند. اما ابا بصير و كماندوهاى همراهش، كه بر اساس پيمان صلح از سوى مسلمانان نزد قريش بازگشت داده شده بودند، حركت اين كاروانها را مورد تهديد قرار دادند. اين آوارگان كه اموال و زنان و فرزندانشان را در مكه رها كرده بودند و به منظور بازگشتن نزد آنها و نيز دفاع از اعتقادات خود راه جهاد را برگزيده بودند، ضمن تعرض به كاروانهاى عبورى، نگهبانان را از بين مىبردند و اموالشان را غارت مىكردند.
قريش زمانى از نعمت آرامش سود جستند كه با التماس بسيار از رسول خدا (ص) درخواست كردند كه ابابصير و يارانش را پناه دهد. با اين تقاضا يكى از شرايط صلح به نفع مسلمانان لغو شد و از آن پس مسلمانان مكه بدون اجازه اربابان خود به مدينه مىآمدند، بىآنكه بازگردانده شوند.
يهوديان:
يهوديان خيبر و حومه پيوسته قبايل را عليه مسلمانان تحريك مىكردند و براى جنگ با آنها دنبال همپيمان مىگشتند. آنان با استفاده از هر فرصتى به اسلام تهمتهاى باطل مىزدند و با پناه دادن دشمنان دين، به مسلمانان خيانت مىكردند.
اينان كانون خطرى بودند كه مدينه را از سوى شمال تهديد مىكرد و پس از آنكه صلح حديبيه اينان را از همپيمانى با قريش محروم ساخت، به قبيله غطفان رو آوردند و خواستار كمك آنها شدند. اين يهوديها براى دستيابى به اهداف خود، از هر وسيلهاى استفاده مىكردند.