شيوه فرماندهى پيامبر(ص) - خطاب الموصلي، محمود بن شيت - الصفحة ٢٢٤
داد. آن حضرت نيز زيد را بر سر جذام فرستاد تا به آنها چنان درسى بدهد كه ديگر چنين كارى را تكرار نكنند.
ح- سريه عبدالرحمن بن عوف به دوُمَةُ الْجَنْدَلْ رسول خدا (ص) در شعبان سال ششم هجرى عَبْدُالرَّحْمن بنِ عَوف را سوى بنى كلب در دُومَةُ الجَندلْ اعزام كرد. پيش از اعزام او را نزد خود خواند و با دست مباركش عمامه بر سر او پيچيد و گفت: با نام خدا و در راه خدا بجنگ و با آنان كه به خدا كفر ورزيدهاند، پيكار كن. كينه جو مباش، خيانت مكن و از كشتن كودكان بپرهيز!» عبدالرحمن حركت كرد تا به دومة الجندل رسيد. وى طى سه روز درنگ در آنجا، مردم را به اسلام دعوت مىكرد به دنبال آن اصْبَع بن عَمرو كَلبى- كه مسيحى بود و رياست قبيلهاش را برعهده داشت- همراه شمار زيادى از مردم اسلام آورد و شمار ديگرى ملزم به پرداخت جزيه گرديدند.
ط- سريه على بن ابى طالب سوى بَنى سعد بن بَكْر در فَدك «١» به رسول خدا (ص) گزارش رسيد كه گروهى از بنى سعد بن بكر، قصد كمك به يهوديان خيبر را دارند. آن حضرت على بن ابى طالب را همراه صد رزمنده سوى آنان اعزام كرد. وى شبها راه مىپيمود و روزها پنهان مىشد تا به هَجَع رسيد. «٢» مسلمانان در آنجا مردى را ديدند و درباره دشمن از او پرسيدند. گفت: «اگر به من امان بدهيد به شما خبر مىدهم.» آنان با دادن امان از او راهنمايى گرفتند. پس بر آنان هجوم بردند و پانصد شتر و دوهزار گوسفند را به غنيمت گرفتند و بنى سعد فرار كردند. حضرت على (ع) به سلامت به مدينه بازگشت.
ى- سريه زيد بن حارثه به ام قَرفه در وادى القرى «٣»