شيوه فرماندهى پيامبر(ص) - خطاب الموصلي، محمود بن شيت - الصفحة ٢٤٨
مسلمانان در هنگام مذاكرات صلح و پس از آن، تا رسيدن به مدينه وضعيت مناسبى نداشتند؛ گرچه رسول خدا (ص) خود به اهداف دور و نزديك خويش آگاه بود و براى تحقق آنها با صبر و حوصله اصرار مىورزيد، ولى در آن اوضاع و احوال از چه راهى مىتوانست كه آنها را به مسلمانان بفهماند؟
اما مسلمانان، وضعيت بسيار دشوارى داشتند. در حالى كه همه آنان نسبت به ورود به مكه يقين داشتند، گفت و گوهاى صلح آرزوهايشان را به باد داد.
با وجود آن كه هيچ يك از مسلمانان انتظار صلح را نداشتند، يكباره آن را امرى حتمى و قطعى يافتند. آنان كه از شكنجه برادران دينى مستضعفشان براى دست كشيدن از دين آگاه بودند، به چيزى جز ورود به مكه رضايت نمىداد.
اگر مسلمانان ناتوان مىبودند و يا در خود احساس ضعف مىكردند، صلح نيز وجهى مىداشت. اما آنان كه از نظر مادى و معنوى خود را نيرومند مىيافتند، چگونه مىتوانستند صلحى با آن شرايط را بپذيرند.
هنگامى كه رسول خدا (ص) قرار داد صلح را مىنوشت، ابُو جَنْدَل- پسر سُهَيل بْن عَمرو، نماينده قريش در مذاكرات- در حالى كه بند آهنينى بر پاى داشت، نزد مسلمانان آمد. وى به اسلام گرويده از سوى مشركان آزار بسيار ديده بود. همين كه چشم سهيل به پسرش افتاد، پس از زدن يك سيلى شروع كرد به كشيدن او براى بردن نزد قريش و ابو جندل با صداى بلند فرياد مىزد: «اى گروه مسلمانان! آيا نزد قريش بازگردانده شوم تا مرا از دينم باز دارند؟!» تحمل چنين وضعيتى در آن هنگام براى مسلمانان دشوار بود. اما با وجود دل نگرانى برخى از مسلمانان- كه آنهم ناشى از تعصب شديد نسبت به عزتمندى بود- با شكيبايى آن را تحمل كردند.
حفظ آرامش روحى رسول خدا و مسلمانان در طول مذاكرات- با وجود نارضايتى قلبى عدهاى از آنها- نشان دهنده خويشتندارى شگفت انگيز مسلمانان است.
بىطرفى مسلحانه «١»:
بلافاصله پس از انعقاد معاهده صلح، قبيله خزاعه با حضرت