شيوه فرماندهى پيامبر(ص) - خطاب الموصلي، محمود بن شيت - الصفحة ٢٤١
خدا (ص) به دو جهت همه را آزاد فرمود: نخست اينكه حسن نيت نشان بدهد و دوم اينكه هرگونه بهانهاى براى گرد آوردن اعراب عليه مسلمانان را از قريش بگيرد.
گفت و گوهاى مقدماتى:
الف- مشركان: قريش فردى به نام مِكْرز بن حفص را فرستاد تا وضعيت مسلمانان را ارزيابى كند. او در بازگشت گزارش داد كه محمد به قصد جنگ نيامده، بلكه قصد زيارت خانه كعبه را دارد.
پس از او حُلَيس بن عَلْقمه، رئيس احابيش «١» را فرستادند. همينكه چشم رسول خدا (ص) بر وى افتاد گفت: «اين مرد از قبيله پاك و خداشناسى است، شترهاى قربانى را پيش او رها كنيد تا ببيند كه ما براى جنگ نيامدهايم». حُلَيس با مشاهده قربانيها نزد رسول خدا (ص) نرفت و به احترام آنچه ديده بود بازگشت تا گزارش مأموريت خود را به قريش ارائه دهد. اما آنها به وى چنين پاسخ دادند: «تو عربى باديه نشين و نا آگاهى».
حليس برآشفت و فرياد زد: «اى گروه قريش به خدا سوگند كه ما بر چنين امرى با شما پيمان نبستهايم و چنين قراردادى منعقد نكردهايم. آيا مىشود كسى راكه براى بزرگداشت خانه خدا آمده جلوگير شد؟ به خدايى كه جان حُلَيس در دست اوست سوگند، يا محمد را در زيارت آزاد مىگذاريد يا من احابيش را عليه شما همداستان مىكنم.» قريش از وى تقاضا كردند، به آنها اجازه دهد تا در اين باره بينديشند.
قريش انديشيدند كه عروة بن مسعود «٢» را به سفارت بفرستند. او كه از بزرگان ثقيف و مردى با وقار و دانا بود، از ترس اينكه مبادا پس از گفت و گوى با آن حضرت از قريش حرفهاى ناخوشايندى بشنود، در آغاز از پذيرش آن سرباز زد. اما قريش به او اطمينان دادند كه مقام و موقعيت او نزد آنها محفوظ و حسن تدبيرش مسلم است و او را متهم به خيانت نخواهند كرد. عُروه نزد پيامبر (ص) رفت و يادآور شد كه مكه شهر محبوب اوست و خويشاوندان وى در آن ساكن هستند، از اين رو نبايد با گروهى فرومايه- كه اگر