شيوه فرماندهى پيامبر(ص) - خطاب الموصلي، محمود بن شيت - الصفحة ٨٤
سوگند ما مرد كارزاريم، ما جنگاورى را از نياكان خود به ارث بردهايم.» رسول خدا (ص) فرمان داد دوازده رئيس از ميان خود انتخاب كنند تا هر كدام رياست قوم خود را برعهده گيرد. پس نه نفر از خزرج و سه تن از اوس انتخاب شدند ...
به اين ترتيب رسول خدا (ص) سازماندهى نيروهايش را در بيرون مكه آغاز فرمود.
يكى از مشركان- كه به طور اتفاقى در ميان خيمهگاهها و منازل حاجيان گردش مىكرد- آنچه را كه در اين گردهمايى گذشت شنيد. پس فرياد زد و اهل مكه را خبر كرد:
«محمد به همراه دين برگشتگان براى جنگ با شما گرد آمدهاند.» بيعت كنندگان بدون اعتناى به آشكار شدن كارشان، شمشير كشيدند و آماده جنگ با قريش گرديدند. اما رسول خدا (ص) فرمان داد كه به جايگاههاى خود باز گردند، زيرا خداوند متعال هنوز فرمان مبارزه را صادر نكرده بود.
بامدادان، مردانى از قريش نزد آنان آمده گفتند: «اى گروه خزرج! شنيدهايم كه آمدهايد محمد را از ميان ما ببريد و بر جنگ با ما با او بيعت كنيد. ولى بدانيد، به خدا سوگند، بدترين چيز براى ما اين است كه از ميان قبايل عرب، با شما بجنگيم.» اما مشركان خزرج كه از جزئيات بيعت عقبه چيزى نمىدانستند، نزد قريش سوگند ياد كردند كه چنين چيزى نبوده و از چنين موضوعى بىخبرند. قريش نيز آنان را تأييد كردند.
دومين پيمان عقبه را بايد يك موفقيت نظامى ديگر براى رسول خدا (ص) شمرد.
تمركز نيرو در مدينه:
پس از فرمان رسول خدا (ص) مبنى بر مهاجرت مسلمانان مكه سوى برادرانشان در مدينه، آنان با به جاى نهادن اموال و زن و فرزند خود در آن شهر راه مهاجرت را در پيش گرفتند.
سران قريش در دارالنَدوه تشكيل جلسه دادند و چنين تصميم گرفتند كه از هر قبيله جوانى بزرگزاده و نسبدار انتخاب كنند؛ و آنگاه به هر يك از آنان شمشيرى برّنده داده براى ترور پيامبر (ص) بفرستند. زيرا در اين صورت مسؤول قتل آن حضرت همه قبايل شناخته مىشدند و از آنجا كه قبيله بنىهاشم قدرت جنگ با همگان را نداشت به خونبها رضايت مىداد.