شيوه فرماندهى پيامبر(ص) - خطاب الموصلي، محمود بن شيت - الصفحة ٨٠
خويش عرضه فرمود، گروهى از نخبگان كه هسته نخستين سپاه اسلامى را تشكيل دادند بدو ايمان آوردند.
دعوت پنهانى مدت سه سال ادامه يافت تا آنكه آيه شريفه «وَ أَنْذِرْ عَشيرَتَكَ الْأَقْرَبينَ» «١» (خويشان نزديكت را هشدار ده.) نازل شد.
رسول خدا (ص) در اين مدت كوشيد تا مردم به خداى يگانه ايمان بياورند، همعقيده گردند، صفهايشان را يكپارچه سازند و دنبال يك هدف باشند.
دعوت آشكار:
با پايان يافتن دوران دعوت سِرّى، رسول خدا (ص) دعوت آشكار قريش را آغاز كرد ولى اينان بناى خصومت نهادند؛ و هر چه شمار مسلمانان بيشتر مىشد، دشمنى قريش نيز افزايش مىيافت.
آنان به مسلمانان به ديده افرادى سركش و شورشى مىنگريستند، در نتيجه ريختن خون و خوردن مال مسلمانان مست شيوه فرماندهى پيامبر(ص) ٩١ اعراب:
ص : ٨٩ ضعفى را كه هيچ ياورى براى دفع ستم و تجاوز مشركان نداشتند، در حرم امن الهى حلال مىدانستند.
عمار ياسر با پدر و مادرش اسلام آورد. مشركان آنان را برهنه ساخته در تابش گرماى نيمروز شكنجه مىكردند. ياسر بر اثر شكنجه جان سپرد. همسرش با ابوجهل به درشتى سخن گفت و او با ضربت خنجر، آن زن بينوا را نيز به شهادت رسانيد.
اين تنها خاندان ياسر نبود كه شكنجه مىديد، بلكه بسيارى از ديگر مسلمانان مستضعف نيز به سرنوشت آنها دچار شدند و شكنجه ديدند.
قريش به اين هم بسنده نكردند، بلكه با حربه تمسخر و ريشخند به جنگ رسول خدا (ص) و ياران وى رفتند و آن حضرت را جادوگر، كاهن، شاعر و ديوانه خواندند.
قريش قبايلى را كه به منظور حج، زيارت و يا مقاصدى ديگر به مكه مىآمدند، زيرنظر مىگرفتند و به اين منظور گروهى را از ميان خود تعيين كردند كه به پيشواز زايران مكه بروند و آنان را از محمد (ص) و دعوت او دور كنند و بترسانند.
اما رسول خدا (ص) در اجتماعات حاجيان حضور مىيافت و در پيش چشم قريشيان