شيوه فرماندهى پيامبر(ص) - خطاب الموصلي، محمود بن شيت - الصفحة ٤٠٠
اگر چنين جنگى را نشود آرمانى خواند، پس كداميك از جنگهاى تاريخ شايستگى اطلاق چنين تعبيرى را دارد؟
چنانچه اين جنگ توانسته باشد كه با ارزشهاى متعالىاش عقلها را پيش از دژها تسخير كند، چه جاى شگفتىاست؟
اين جنگ آرمانى، زخم شكستخوردگان را به سرعت التيام مىبخشيد، در نتيجه مغلوب به غالب مىپيوست و همگى زير يك پرچم يعنى اسلام در مىآمدند.
چنانچه جنگهاى اسلامى ستمگرانه مىبود دوام نمىيافت، چون ستم دوام ندارد، كه اگر دوام يابد غالب و مغلوب را نابود مىسازد. آيا ستمگران اين سخن را درك مىكنند يا آنكه دلهايشان قفل خورده است؟! اما جنگ اسلامى تا سر حد يك آرمان، عادلانه بود. از اين رو اعراب، پس از پذيرش هدفهاى عالى آن رسالت تبليغ جهانى آن را به دوش گرفتند. به دنبال آن ايران، روم و بسيارى از ملتها و اقوام ديگر آنان را پذيرا شدند و به نوبه خود مشعل هدايت اسلام را در شرق و غرب دنيا به دوش گرفتند. در نتيجه مشرق زمين با نور اسلام روشن گشت، در حالى كه غرب در تاريكى جهل و تيرگى بسر مىبرد.
عامل چهارم: ضعف دشمنان دشمنان اسلام با وجود شمار زياد خود ناتوان بودند، زيرا سرباز فراوان، بدون داشتن روحيه و ايمان عالى و ارزشهاى متعالى كارآيى ندارد.
در بحثهاى مربوط به وضعيت عمومى طرفين يعنى مسلمانان و دشمنانشان ديديم كه عرب، ملّت پراكندهاى بود كه زير بار چيزى جز هواهاى نفسانى و عصبيتهاى جاهلى زمامداران خود نمىرفت.
سازمان نظامى ايران و روم تباه بود و به خلاف مسلمانان، از هدفى كه بدان مؤمن باشند و در راه آن فداكارى كنند برخوردار نبودند.
فرماندهى دشمنان اسلام از كفايت عالى نظامى برخوردار نبود، زيرا فرماندهى اعراب را سران قبايل به دست داشتند و فرماندهى ايرانيان و روميان در دست اشراف