شيوه فرماندهى پيامبر(ص) - خطاب الموصلي، محمود بن شيت - الصفحة ٣٤٦
ناگاه فرستاده رسول خدا (ص) نزد من آمد و گفت: «رسول خدا (ص) فرمان داده است كه از همسرت كناره بگيرى.» گفتم: «او را طلاق بدهم يا كار ديگرى انجام دهم.» گفت: «نه.
اما از او كنارهگيرى كن و نزديكش مرو.» به دو يار من نيز همين پيغام داده شد. من به همسرم گفتم: «نزد پدر و مادرت برو تا خداوند درباره ما قضاوت كند.» زن هلال بن اميه نزد رسول خدا (ص) آمد و گفت: «اى رسول خدا (ص)! هلال مرد پير و از كارافتادهاى است و خدمتكارى ندارد. آيا اشكالى دارد كه او را خدمت كنم؟» گفت: «نه ولى نبايد به تو نزديك شود.» گفت: «به خدا سوگند، او تمايل به هيچ كارى ندارد از آن روزى كه اين وضعيت پيش آمده است تا به امروز كارش گريه است و من بر چشمان او بيمناكم.» كعب گويد: يكى از نزديكانم به من گفت: «رسول خدا (ص) به زن هلال اجازه خدمت به وى را داده است، كاش تو نيز چنين اجازهاى را براى زنت از آن حضرت بگيرى.» گفتم: «به خدا سوگند! من از رسول خدا (ص) اجازه نمىگيرم؛ و نمىدانم كه اگر اجازه بگيرم، در حالى كه من مرد جوانى هستم، پاسخ وى چه خواهد بود.» پس از آن ده شب درنگ كردم تا آنكه پنجاه شب از مدتى كه رسول خدا (ص) مردم را از سخن گفتن با ما نهى كرد سپرى گشت. بامداد شب پنجاهم بود كه پشت بام يكى از خانههاى خود نماز صبح را خواندم، در حالى كه همانطور كه خداوند از ما ياد كرده است، از جان به تنگ آمده بودم و زمين با تمام فراخى بر من تنگ شده بود! من در پشت كوه سَلْع چادر زده بودم و در آن به سر مىبردم كه ناگاه شنيدم كسى از بالاى كوه فرياد مىزند.» اى كعب بن مالك، مژده باد تو را.» پس به سجده افتادم و دانستم كه گشايشى حاصل گرديده است.
رسول خدا (ص) هنگام نماز بامداد پذيرش توبه ما را از سوى خداوند با اين آيه شريفه اعلام داشته بود:
«وَ عَلَى الثَّلاثَةِ الَّذينَ خُلِّفُوا. حَتَّى إِذا ضاقَتْ عَلَيْهِمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ وَ ضاقَتْعَلَيْهِمْ أَنْفُسُهُمْ وَ ظَنُّوا أَنْ لَّا مَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ الَّا إِلَيْه، ثُمَّ تابَ عَلَيْهِمْ لِيَتُوبُوا،